دانشجویان افغانستانی دانشگاه قم

بی حرمتی و قتل دختری هزاره توسط کوچی ها
 با کمال تأسف و تأثر مطلع شدیم که بعضی از کوچی های متجاوز در منطقه دایمیرداد بهسود به یک خانه حمله کرده و به دخترجوان آن خانه تجاوز نموده و سپس او را بقتل رسانده اند، آن هم در ماه مبارک رمضان!

آیت الله حجت یکی از علمای مذهبی در شهر کابل تجاوز و قتل این دختر بهسودی را شدیدا محکوم کرده و شخص رییس جمهور و معاون دوم ریاست جمهوری را در این بی پروایی و غفلت متهم نموده است. پ

وی کوچیان مهاجم را مخاطب قرار داده و گفت: این اعمال کثیف و زشت در کشوری صورت میگیرد که در این ماه مبارک رمضان پخش صدای خواندن نماز تروایح شان گوش فلک را کر می کند.

آیا تجاوز به یک دختر مسلمان جایز است؟

آیا کشتن یک دختر درد کشیده و رنج کشیده جایز است؟

آیا کوچی ها پایبند دین و آئین محمدی هستند؟

آیا این عمل با یک کافر جایز است؟ و آیا حتی یک غیر مسلمان این عمل را جایز میداند؟

هرگز زیرا که تجاوز و زورگوئی و کشتن مردم و غارت کردن اموال آنان کار دیو سیرتان شیطان صفتی است که نه خدا را قبول دارند و نه انسانیت را بعنوان یک اصل و قاعده می شناسند. 



نویسنده : *حمید انوری
تاریخ : دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۲
بنام قانون

به نام خدا

 همان طور که مطلع شدیم براساس قانون جدیدی که وزرات تحصیلات عالی قرار است تصویب کند از این پس پذیرش در دانشگاه های افغانستان براساس سهمیه بندی مناطق مختلف کشور انجام می شود.

نظرکارشناس برنامه رو در این باره میشنویم:

آنچه از شواهد برمیاد اجرای عدالت در ورود به دانشگاهها از جمله انگیزه هایی بوده که این قانون پیشنهاد بشه. اما بنده ریشه این مشکل رو در عدم تعریف درست و واقعی مفهوم عدالت و تعریف درست و صحیح اون می بینم.

 

اصولا عدالت به چه معنی هست؟

آیا عدالت به عنوان مثال یعنی توزیع یکسان ثروت و یا ارائه یک خدمت به طور مساوی؟

آیا عدالت یعنی برابری کمی؟

آیا این مفهوم واقعی عدالت هست؟

آیا مسئولین ما واقعا تعریف درست عدالت را نمی دانند یا ...؟

 

با روحیه نشاط و امید و خوشبینی جوانی در نظر میگیریم آقایون انقدر درگیر شوک ناشی از جریان قطری هستند که در تحلیل این مسائل عرضی و فرعی کمی دچار ساده انگاری شده اند و این موضوع از دستشون دررفته هر چند این ماجرا به طور خاص و در کل موضوعاتی که قانون اساسی رو زیر سوال میبره و سایر موضوعاتی که مربوط میشه به آموزش و دانشگاهها از مسایل بسیار با اهمیت و حساس کشور هست و اگه اهمیتش از اون مسائل بیشتر نباشه کمتر نیست.

 

من کمترین به عنوان یک دانشجوی گل ترم مفهوی که از عدالت دارم به شرح زیر هست.

( لطفا اگه تعریفم درست نیست دوستان، برادر نادانتون رو راهنمایی بفرمایند)

 

به نظر بنده یک تعریف خیلی ساده از عدالت یعنی توزیع یک کالا و یا یک خدمت بین اقشار مختلف با توجه به نیاز ، پتانسیل ها و شرایط و یا حتی میزان پذیرش ارائه آن خدمت یا کالا از سوی جامعه.

 

یک مثال ساده

پدری برای رعایت عدالت بین فرزندانش باید چه ملاکهایی رو مثلا در دادن کمک مالی به فرزندانش در نظر بگیره؟

آیا این پدر باید به  همه فرزندان بدون در نظر گرفتن شغل ، سن و یا جنسیت  به طور یکسان به فرزندانش کمک کنه تا عدالت را رعایت کرده باشه؟

آیا این مفهوم عدالته؟

 

امیدوارم منظورمو رسونده باشم....

 

از طرفی شاید این ماجرا زیاد هم ربطی به عدالت نداشته باشه و اصلا این بهانه ای  نه چندان قانع کننده برای  توجیه جامعه باشه و سرپوشی باشه برای تفکراتی که در آفریقای جنوبی چندیدن ساله مرده (راستی برای نلسون دعا کنید، چند وقتیه حالش خوب نیست)

به هرحال عقل سلیم میگه اگه کسی دندون درد داره باید دندون طرفو معالجه کنن نه بزنن چششو کور کنن . اگه اجرای کنکور مشکل داره  باید در نحوه نظارت  بر کنکور بازنگری بشه نه اینکه راه حل های انقلابی پیشنهاد بدند. حتی اینجوری هزینه ها هم خیلی کم میشه. یه حساب سرانگشتی این موضوعو ثابت میکنه.

موضوع خیلی سادست

نمیدونم شاید به این سادگی هام نباشه....

 

اما در پایان با تمام این تفاسیر بنده به شخصه از طرفداران تصویب و اجرای این قانون هستم و این قانون را در راستای منافع ملی کشور میدانم چون متاسفانه طبق واقعیت ها اکثریت افرادی که  مقابل دولت می ایستند و درواقع مقابل ملت قرار میگیرند و مانع از پیشرفت و آبادانی کشور میشوند افرادی هستند که ساکن شهرهای جنوبی کشورند و در اثر تبلیغات و جو سازی سران تروریستها اغفال شده و در دام می افتند.

حتی شاید نیت بعضی از این افراد واقعا کمک به اسلام و مملکتشان باشد که متاسفانه در جهت درستی قرار نگرفته

شاید عامل اصلی این جریان عدم اطلاع ، اگاهی و بصیرت افراد جامعه  باشد.

 یکی از راههای افزایش بصیرت و هوشیاری یک جامعه از طریق کسب علم و دانش و قرارگیری در محیط های فرهنگی حاصل می شود پس منطقی بنظر میرسد که اولویت ورود به دانشگاهها برای جوانان هموطنی باشد که در شهر های جنوبی کشور عزیزمان زندگی می کنند و باید بیشتر بودجه های فرهنگی آموزشی به این مناطق تخصیص داده شود.

(نه ک الان اینطوری نیست!!!)     

                                             

به امید افغانستان یک ملت

تیم کبیر رسانه ای بانگ هندوکش

   



نویسنده : تیم رسانه‌ای
تاریخ : دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۲
"کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام "
 

 در کمال تأسف با خبر شدیم خانم فیاضی دارفانی را وداع گفت و به رحمت ایزدی پیوست.

 آرزو می کنیم که وسعت صبر خانواده ی ایشان به اندازه ی دریای غمشان باشد و خداوند

 آن عزیز را قرین رحمتش فرماید.



نویسنده : گروه شیمی 90
تاریخ : پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۲
حکایتی جالب از سقراط
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و بود.

علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :

در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.

سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟

مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.

سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.

آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟

مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.

سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،‌آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟

بیماری فکری و روان نامش "غفلت" است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد.

پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر.

بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.



نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۲
سهمیه بندی کنکور با چه هدفی؟
 وزارت تحصیلات عالی طرحی را تدوین کرده است که براساس آن متقاضیان کنکور هر ولایت براساس نفوس و تعداد نمایندگان همان ولایت در پارلمان، می توانند در امتحان کنکور شرکت کنند.

تغییر مکانیزم کنکور سراسری که توسط تحصیلات عالی در پیش گرفته شده است بی شک دارای اهدافی بلند مدت می باشد. حکومت افغانستان سعی می کند که با محدود کردن ورود دانشجویان غیر پشتون )مخصوصا هزاره ها( به محافل دانشگاهی و علمی مطمئن شود که در آینده نه چندان دور توازن بین قومیت ها بر هم نخورده و هزاره ها به یک بازیگر اصلی در صحنه سیاسی و علمی کشور تبدیل نشوند.

زیرا با روندی که در حال حاضر در کنکور دانشگاه های افغانستان دیده می شود بی شک هزاره ها بیشترین قبولی را در کشور داشته و این دانشجویان بعد ار فراغت از تحصیل در بیشتر مناصب دولتی که تا قبل از آن در دست دیگر اقوام بود جایگزین خواهند شد و این رویه منجر به بر هم خوردن توازن قدرت در کشوری می شود که قرن ها انحصار طلبی را تجربه کرده و سعی خواهد کرد که این روند را ادامه دهد. 



نویسنده : *حمید انوری
تاریخ : سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۲
ویژه ماه مبارک
 

پسرای بانگ ماه رمضون چیکار میکنید ؟

من روز اول تا ۱۲ سرکار بودم بعدش تا افطار عذاب کشیدم .
روز دوم ۱۶ ساعت خواب بودم .
الان در روز سوم بعد از دو و نیم ساعت چرخ تو فیس بوک دارم این پستو مینویسم .

اینطوری طر نموشه

بچه باحال باشید جا جور کنید لااقل دور هم به بازیهای محلی و کامپیوتری سرگرم باشیم .
یا خیلی باحال باشید شب کاری پیدا کنید . روز که نمیشه کار کرد .
یآ خیلی خیلی باحال باشید افطار دور هم گردشی بریم خونه همدیگه .
یا بیشتر از اون باحال باشید پایه باشید چهار پنج روزی بریم شمال (تا نه روز جا داره)

این همه گزینه روی میزه لطفا نه نیارید .

 



نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲
درد مردم برده از من...
به مناسبت غارت اموال مردم توسط کوچی ها

درد مردم برده از من چشم و گوش و عقل و هوش

زین سبب دیوانه گشتم، می کشم هر جا خروش

خرده گیری بر من بیچاره ی مسکین مکن

شکوه نتوان کرد، زان مردی که او را نیست هوش

من نرفتم نزد استادی که دانم فن

شعر دیگ خودجوشم که درد و غم مرا آورده جوش

عقده ها دارم یه دل از جور این چرخ کبود

می زنم فریادها تا حنجرم گردد خموش

گر روم اندر بهشت ناز، نزد حوریان

ناله های مردمم آن جا مرا آید به گوش

وای از این دلال ها کردند ملک ما خراب

پس به وهابی فروختند تا گرفتیم از تو روس

کابل زیبای ما شد از نفاق شان خراب

مسکن آبای ما افتاد در چنگ وحوش

مرغ پر بشکسته ام افتاده دور از آشیان

لانه زیبای ما شد جایگاه مار و موش

مردم آزاده ی ما رفت در کنج قفس

زیر پای و پنجه ی قصاب های دین فروش

بهسودی فریادها داری ولی کس نشنود

سرد آهن را چرا بیهوده می کوبی چکش

 

شعری ازبهسودی نوربخش



نویسنده : *حمید انوری
تاریخ : چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲
شما دینتون را فروختید و ما خریدیم
جواد فرهنگی در صفحه ی گوگل پلاس خود می نویسد:
بانوی محجبه ای در یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛ خریدش که تموم شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندق‌دار یک خانم بی‌حجاب و اصالتاً عرب بود. 

صندوق‌دار نگاهی از روی تمسخر بهش انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت. اما خانم باحجاب ما که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوقدار بیشتر عصبانی بشه ! بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد و گفت: «ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه می‌خوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور می‌خوای زندگی کن!» 

خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به صندق‌دار کرد… روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوق‌دار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت: «من جد اندر جد فرانسوی هستم…این دین من است . اینجا وطنم…شما دینتون را فروختید و ما خریدیم.



:: برچسب‌ها: حجاب, جواد فرهنگی
نویسنده : سید محمد رضا نجفی
تاریخ : چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲
ماه رمضان..


قال رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله :

لا تَقُولُوا رَمَضانَ فإنَّ رَمَضانَ إسمٌ من أسماءِ اللهِ تعالی، ولكن قُولُوا: شَهرُ رَمَضانَ

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند : نگويید: رمضان؛ چون رمضان يكى از نام ھاى خداى متعال است، بلكه بگويید: ماه رمضان


فرارسیدن ماه پرفضیلت رمضان بر تمامی شیعیان ومسلمانان جهان  خصوصا شیعیان مظلوم هموطنم تهنیت باد.




نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲
رها بیندیشیم!
رهایی؛ تکرار هراسی است، زمزمه نیایشی است و نذری بی سرانجام که دست زمانه هیچ گاه بر تاس شانس من و تو ننوشت. آری هم قفس، رهایی! سال ها استوانه های قفس تباهی بر اندیشه من و تو دست دراز کرد تا حماقت را شجاعت، جاهلیت را دین، تهاجم را پیشرفت، خشونت را مردانگی، آزادی را فساد و فساد را جهاد بنامیم و رهایی را، رهایی ندانیم. اکنون که اندیشه من و تو زندگی مان را به تباهی کشید و هراسی مکرر تاب و توانمان را گرفت، رهایی ما را به نیایشی سبز می خواند. به خداوندگاری در شهر آفتاب که موسیقی سیالش لامسه من و تو را نوازش و آرامش می دهد. ما برآنیم تا استوار، دستان از آسمان کوتاهمان را به سمت آفتاب نشانه کنیم، نیایش و اندیشه کنیم. باشد که در مجال غروب به شهر آفتاب رسیم و رهایی را برای اندیشه مان ارمغان آوریم. آن گاه با اندیشه ای رها خواهیم دید؛ دین نور است، جهاد آزادگی است و آزادی رهایی... و جاهلیت و جنگ و فساد تباهی است. شاید هراسمان دگر تکرار نگردد اگر ما؛ من و تو رها بیندیشیم!

نویسنده : *حمید انوری
تاریخ : پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۲
بازگشایی نمایشگاه عکس نیمه پنهان


نویسنده : مرتضی مرادی
تاریخ : دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲
راهکار..

در گوشی‌های تلفن همراه قابلیتی به نام Divert یا انتقال مکالمه وجود دارد. بدین صورت که هنگامی که خط خود را بر روی شماره‌ای دایورت می‌کنید، از این پس هر تماسی با شما گرفته شود به طور اتوماتیک به شماره مورد نظر تعیین شده منتقل می‌گردد. در نتیجه هیچ کس نمیتواند به طور مستقیم با خط شما تماس بگیرد و گوشی شما هیچ‌گاه زنگ نخواهد خورد. بسیاری افراد از این کار جهت این‌که به هیچ تلفنی پاسخ ندهند و به اصطلاح اطرافیان را بپیچانند استفاده می‌کنند. اما از آنجا که دست بالای دست بسیار است قصد داریم ترفندی جالب را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آن می‌توانید به طور مستقیم با خطی که دایورت شده است تماس بگیرید! قطعاً فردی که خط خود را دایورت کرده است شگفت‌زده می‌شود که چطور شما توانسته‌اید با او تماس بگیرید، بدون اینکه تماس‌تان دایورت شود! این ترفند بر روی کلیه گوشی‌هایی که قابلیت دایورت را دارا هستند قابل انجام است.


نحوه کار بسیار ساده است.

شما بایستی شماره خودتان را بر روی شماره‌ای که قصد دارید با آن تماس بگیرید دایورت کنید، سپس از خط خودتان با خط خودتان تماس بگیرید!!
به همین سادگی و همین پیچیدگی که گفته شد!



نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۲
لغات

سلام

یه مسئله ای که ذهن منو مشغول کرده کاربرد نادرست کلمات افغانی . افغان . افغانستانی(کم  کاربردترین) بوده

به نظر شما چرا اینطور شده؟

به تعاریف توجه کنید:

افغان : یکی از قومیت های افغانستان - پشتون ها (اوغان) - صفت انگلیسی برای کسی که در افغانستان زندگی می کند afghan  مثل  chinese  -  در اصل افغان کلمه درست انگلیسی است برای کسی که اهل افغانستان است.

افغانی : واحد پول افغانستان - مثل ریال ، درهم ، یورو

افغانستانی : کلمه درست فارسی برای کسی که اهل افغانستان است.

اگه تو رسانه های خارجی بگن افغان درسته  اما اگه تو رسانه های فارسی بگن افغان این از نظر لغت غلطه مثل این می مونه که به چینی ها بگیم چاینیز (معادل انگلیسی) یا به جای اینکه بگیم المانی بگیم جرمن

به نظر شما چرا این کلمات رو اشتباه به کار می برن؟

خوب این از این ، حالا یکی به من بگه کدوم دانشمندی کلمه افاغنه رو اختراع کرده؟

اصلا اینجور کلمه ای وجود دارد؟ ادامه را ببینید.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پیوست یک در

http://afghanistanhistory.net/home/index.php?option=com_content&task=view&id=26&Itemid=3

یا  ادامه مطلب را ببینید.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



:: ادامه مطلب
نویسنده : تيم دنا
تاریخ : جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲
ناکارشناسی!
من خیلی سیاست سرم نمی شود. اما به قرار تاریخ نه همچین هم تاریخ ها ؟ نه از جنگ جهانی به این ور

هر روز گله گشادتر شدن نیش استعمار و خوشکل کردن کلمات دیپلماسی، دو زاری کج که چه عرض کنم افقی

هم باشد می افتد که ای دل غافل این همان آمریکا نبود تا بیخ دندان طالبان و القاعده را مسلح کرد که نکند

شوروی دامنش را پهن تر کند بعد هم که شوروی دامن و دم را با هم ورچید مجاهدین  ابر قدرت کُشون به

دهانشان مزه داد کلید کردند به ابروی بالای چشم آمریکا و زدند برجش را آوردند پایین و به قول قدما دستی که 

نانش داد را دندان گرفت. بعد آمریکا هم محض تادیب ریخت توی مملکت

و شد آن چه شد!

حالا نمی دانم خورشید راه طلوعش را گم کرده یا نان و دندان تغییر استراتژی دادند و گفتند: که ای بابا!به قول این

انگلیسی ها که ای جان برادر ما در یک قایقیم و به قول خودمان دستمان توی یک کاسه است. عاقا! شما بیا

اسلام هم بیاور هر ورژنی که عشقت می کشد. فقط آن طرف ها هوای منافع ما را هم داشتی برای خودت خوب

است.این ملت هم که ولش کن! این چند دهه عادتشان دادیم که چشمشان را در بیاوریم زبانشان خبردار نشود.



+هیچ کدام این عرایض محض لایک کردن یا دیس لایک کردن نبود فقط خواستم بگویم. خط ما را کسی نمی خواند

و کسی نیاید بزند توی برجکمان که بچه تورو چه به این حرف ها؟ لطف می کند.

اما شمایی که می فهمی، قد همه ی سریال دیدن های من کتاب خواندی ، شمایی که اسمت جلوی چارتا آدم

حسابی بیاید کله ای تکان می خورد، شما عزیز، برادر ، خواهر یک بیانیه ای حرفی حدیثی ما بفهمیم تکلیف

چیست؟

خوش بین باشیم، بد بین باشیم یا اصلا کور شیم؟!

بفرمایید ما از این تعلیق ذهن درآییم ببینیم گِلی که باید به سرمان بگیریم چی باشد خوب ست؟



:: برچسب‌ها: امارت اسلامی افغانستان
نویسنده : گروه شیمی 90
تاریخ : جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲
می توان سبزه کشت در دستت...
من در دستان  کارگری  چیزی دیدم که درکتاب هیچ دانشمندی نخواهی دید....
روزی در یکی از میدان های کارگری بودم  پیرمردی را دیدم که  دیگر رمقی برای کارنداشت در سایه ای نشست تاشاید کسی سراغش بیاید ....

چنددقیقه نشست کسی او را سرکار نمیبرد چون واقعا ظاهرش آنقدر پیروناتوان نشان میداد که دل هر کسی  از دیدنش درمیدان کارگری به درد می آمد

مردی که اورا نمی شناختم او را صدا کرد : بابه زوار کجا هستی ؟؟ هیچ سرکار موری یانه؟

پیرمرد باصدای لرزان گفت : چی بوگوم دیگه خدا ر شکر ...

مرد سوال کننده که خود کارگری بود وتازه کاری را تمام کرده بود ولی چقدر مزد گرفته بود نمیدانم دست در جیب خود کرد وگفت :

بیا بابه کربلایی ای پول بیگیر غصه نخور خدا بزرگه...

مرد کارگر مزد کارگری خودش را به پیرمرد داد من که از نزدیک این کار او را دیدم خدا شاهدست یک لحظه نزدیک بود گریه کنم !!

بدون اینکه دوستان متوجه شوند کشیدم کنار ...

دلهایی دارند دریایی خدا میداند ولی ما متاسفانه فقط چین های صورتشان را می بینیم

ترک های دستشان

کیسه های برنج که لباس کارشان و دیگ غذایشان را  درآن می گذارند ...



نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲

قصه ی سنگ و خشت

شعری ماندگار از محمد کاظم کاظمی

تقدیم به نوجوانان کارگر وطن

 

دیدمت صبحدم در آخر صف، کوله سرنوشت در دستت

کوله باری که بود از آن پدر،و پدر رفت و هشت،در دستت

گرچه با آسمان در افتادی تا که طرحی دگر در اندازی

باز این فالگیر آبله رو،طالعت را نوشت در دستت

بس که با سنگ و گچ عجین گشته،تکه چوبی در آستین گشته

بس که با خاک و گِل به سر برده،می توان سبزه کشت در دستت

شب می افتد و می رسی از راه ، با غروری نگفتنی در چشم

یک سبد نان تازه در بغلت و کلید بهشت در دستت

کاش می شد ببینمت روزی پشت میزی که از پدر نرسید

و کتابی که کس نگفته در آن قصه ی سنگ و خشت، در دستت

بازی ات را کسی به هم نزند، دفترت را کسی قلم نزند

و تو با اختیلر خط بکشی،خط یک سرنوشت در دستت



نویسنده : *محمد محسن شريفي
تاریخ : چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲
وحشی گری سلفی ها در نیمه شعبان

http://www.farhangnews.ir/content/39439

-دارای تصاویر دلخراش-

اینم از کارهای سلفی ها و وهابیون احمق تو روز روشن می ریزن یه عالم شیعه رو اونم با اون وضع ....

راستی که همشون یکی هستند وهابی هر جا که باشه چه تو سوریه (تروریست) چه تو افغانستان (طالبان) و چه تو مصر همه شون مثل هم عمل می کنند انگار سرنوشت این قوم با جنایت عجین شده است.

 



نویسنده : تيم دنا
تاریخ : چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲
اشتباه..


نصف اشباهاتمان ناشی از این است ک
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی ک باید احساس کنیم، فکر می کنیم..



نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۲
عشق ازدل من ونگاه تو...(موعود)
                                                     موعود

عشق از دل من ونگاه توتشکیل می شود                گاهی تمام من به تو تبدیل می شود

وقتی به داستان نگاه تو می رسم                         یکباره شعر وارد تمثیل می شود

ای عابر بزرگ که باگامهای تو                                 ازانتظار پنجره تجلیل می شود

تاکی سکوت وخلوت این کوچه های سرد                برچشم های پنجره تحمیل می شود

آیادوباره مثل همان سالهای پیش                            امسال هم بدون تو تحویل می شود ؟

بی شک شبی به پاس غزل های چشم تو                بازار وزن وقافیه تعطیل می شود

آن روز هفت سین اهورایی بهار                                 موعود! باسلام توتکمیل می شود

 سیدفضل الله قدسی



نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۲
تنهایی(قهار عاصی) باقهار آشنا شوید...

تنهايي

گريبان گير جان خويشم از بسيار تنهايي
سرم ميريزد امشب از دروديوار تنهايي

دلي كه داشتم ديوانه گيهايش زپا افگند
سري تا مي بر آرم ميدهد آزار تنهايي

خموشيهاي من در پرده هايش رنگ ميگردد
چه ساز روشني دارد به چشم يار تنهايي

به هر جمعي كه آواز محبت ميشود بالا
خيالي را به خونم ميكند بيدار تنهايي

صداي آ شنا  ره ميكشايد از درون اما
گلو ميگيرد م اندوه دريا بار تنهايي

هميشه چشم من ازهمسرايان دستياري بود
ولي اينك رفيق  راه غربتسار تنهایی


نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : شنبه ۱ تیر ۱۳۹۲