دانشجویان افغانستانی دانشگاه قم

نوروز امسال

نوروز اگر وقت دیدار است مردم

امسال بر داغی گرفتار است مردم

حرمت نگه دارید پای سفره عید

چون مهدی زهرا عزادار است مردم

+خواهشا حرمت ایام فاطمیه در ایام نوروز فراموش نشه!

+اگه احیانا با پستایی که گذاشتیم باعث رنجش خاطر کسی شدیم لطفا حلال کنید باور کنید نیت

بدی در کار نبوده...

امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید



نویسنده : تیم رسانه‌ای
تاریخ : سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۱
السلام ای مظهر شور و شعور

 

السلام ای تار و پود فاطمه              دختر صورت کبود فاطمه


السلام ای مظهر شور و شعور         پای تا سر عشق سر تا پا حضور



السلام ای کربلا در کربلا                ای به ایمان برادر مبتلا



السلام ای خطبه خوان شهر شام     خواب را کردی به بدخواهان حرام



السلام ای چشم زیبا بین عشق      زینب کبری و زهرای دمشق

 

ولادت خانم زینب کبری بر همه شما دانشجویان  مبارک باشه و امیدوارم رهرو واقعی ایشون باشیم



نویسنده : تیم رسانه‌ای
تاریخ : یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱
افغانستان به روایت تصویر


نمایشگاه عکاسی: "نیمه ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍پنهان"
 
روزگاری افغانستان سرزمینی بود که ازآنجا آفتاب تابان فرهنگ وتمدن می درخشید و در عرصه فرهنگ و ادب سرآمد زمان  خویش بود. شکوه پامیر٬ تمدن عظیم بلخ ٬ مشاهیر غزنین ، بناهای باشکوه بامیان  وبسیاری ازبناهای فراموش شده ی این مرز وبوم ... پر آوازه ترین نام ها بوده و هستند.که درلابه لای تاریخ در زیر خاکستر جنگ های نابرابر این عظمت و شکوه پنهان مانده اند. 



نویسنده : احمد ضیا مظهری
تاریخ : شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۱
همايش شهيد مزاري
1



نویسنده : مرتضی مرادی
تاریخ : سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۱
بابه
دیروز که رفته بودم مراسم بزرگداشت بابه مزاری واقعا احساس کردم احساس کردم  که ما شیعیان افغانستان یتیم شدیم اری یتیم شده ایم!!!!!می گویید چرا  ؟؟؟ پدرمان شهید شده ودیگر در میان ما نیست و ما به حرفها ونصیحت هایش گوش نمی دهیم و به جان هم افتادیم تا ارثیه ی بیشتری بدست بیاوریم و به خاطر این ارثیه  همدیگر را میکشیم به هم پشت میکنیم وای بر ما !! وای برما!! بحث سید و هزاره !!! حزب بازی ها

چرا گفتم بابه دیگر در میان ما نیست مگر اینطور نیست که شهیدان همیشه زنده اند!!! اهداف و تفکرات شهید مزاری که همیشه بر روی زبان هاست!!!! به این خاطر گفتم که این اهداف گر چه بر روی زبانهاست ولی این اهداف مرده اند چون بسیار نادرند کسانی که برای ان تلاش میکنند پس باز هم وای بر ما!!!

 غافل از اینکه ثروت در اتحاد و همکاری و همفکری ماست. خیلی دلم برای خودمان سوخت که ما چرا اینقدر بدبخت شدیم در پاکستان این همه از شیعیان را کشتند و ما فقط به تحسنی در مقابل سازمان ملل اکتفا کردیم ایا کار درستی نمی توانستیم بکنیم؟؟؟ مگر آنها افراد کشور ما نبودند ؟؟؟ پس چرا از رئیس جمهورمان نخواستیم که از دولت پاکستان توضیح بخواهد و خواستار تنبیه عاملان آن شود ؟؟؟؟؟ من بدبخت شمای بدبخت و مای بدبخت !!! به همین دلیل است که امروز یک جوان شیعه در افغانستان هیچ امیدی ندارد!!!! هدفی ندارد و اصلا داریم به  نیستی میرویم !!! ای شیعه از این خواب خرگوشی بیدار شو !!! بیدار شو!!!این حرف های خاله زنکی را کنار بگذار و برای رسیدن به اهدافی که بابه داشت و حتی به اهدافی بالاتر از اهداف بابه تلاش کن

اتحاد اتحاد اتحاد



نویسنده : احمد ضیا مظهری
تاریخ : سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۱
بودا کجاست؟
 این شعرو سید مرتضوی  پیشنهاد داد  بذارم تو وبلاگ(مثل اینکه خیلی تحت تاثیر قرار گرفته)
 پیشنهاد میکنم حتما بخونیتش! 
منبع شعر:باغچار

به بهانة كويته و رنجهاي خودم

در بسترم غلت می‌زنم

با غارغار کلاغان بسیاری در سرم

گرگ پیری انگار بغلم کرده

نه می‌خورد

و نه می‌هِلد

قوچ جوان خیالم را

در کابوس‌هایم آتشپاره‌ای هستم

ر‌ها در آسمان

جناز‌ه‌ای افتاده در «علمدار رود»

طالب جوانی از مدرسة «دیوبند»

سُرمه در چشمانش

ویزای بهشت در جیب جلیقة انتحاریش

مكان:

نشسته سر راهیی در سرک «کارته‌سخی»

زمان:

ظهر عاشورای سال هزار و چارصد و سي و سي هجری است

کجاست تعویذ پدر بزرگ که آرامم کند؟

**

دیریست رسولان

با لوح‌های بشارتشان

به غار‌ها بازگشته‌اند

و طومارهای شفابخش

در طاق‌های معابد

سهم موریانه‌های جونده‌اند

بودا سال‌هاست

با چشمان بسته

در معابد متروک جهان

به خواب رفته

صورتش را در بامیان تراشیده‌اند

زانوانش را در «هندوستان» شکسته‌

و مغزش را در «ميانمار» متلاشی کرداند

نه تقویم کهن «مایا‌ها» راست می‌گوید

نه ستارة دنباله‌داری نشانه رفته

این جِرم ستمکار را

چه کنم با شعرهای

که چینی از جبین جهان باز نمی‌کند

چه کنم با فکری که «راهی به رهایی» نیست

با کیشی که آرامم نمی‌کند

لامپ‌هایی را دیده‌ام که از روشنی ترکید‌اند

و روشنفکرانی را که از تاریکی

پدرم می‌گفت:

روشنفکر بودن ساده است

روشن‌روان باش

حال چه روشنفکر باشم

چه روشن‌روان

چه مي‌توانم با سرطانی که در معده کویته افتاده

با سلی که در ریه‌های پاکستان است

با جنونی که در سر کابل است

دیروز می‌گفتند:

بجنگ کیشت را رسمیت ببخش

امروز می‌گویند:

کیشت را عوض کن

در بسترم غلط مي‌زنم

و به نامهاي مظلوم تاريخ فكر مي‌كنم

آدم

موسي

عيسي

محمد

افغاني

هزاره

دیریست

موسی را در «نوارغزه» راه نمی‌دهند

و محمد را راه سفر قندهار گروگان گرفته‌اند

از عیسی چه مانده جز غسل تعمیدی که سهم کشیشان است

و از موسی قطعه زمینی که باید پس گرفته شود.

و از محمد وعد‌ة بهشتی که میراث انتحاریان است

ده سال قبل دوستی از من پرسید:

رنج بزرگ زندگیت چیست؟

گفته بودم

نگاه انسان محتاج

اما کودکان ميانمار

می‌گوید:

نگاه انسان هراسان

ترس در چشم آدم‌ها آشناست

و گرسنگی در معده‌شان

آدمهايي كه گوشت دارند

و درد گرسنگي را حس مي‌كنند

چه پشتون باشد

چه هزاره

باید پیش از همه چیز

ناتوانی آدم‌ها را به رسمیت شناخت

پاییز است

فصل بُرنایی باد پریشانکار

و تنهایی این گردوی لمیده بر آستان قدیسه‌ای گمنام

که یکی یکی

برگ‌هایش را به جاروب رفتگر پیر می‌سپارد

نه دراین برگ‌های آفت رسیده مانایی است

نه در تنه ستبر این گردوی پیر

که ریشه به ریشه کوه کهنسال سپرده است.

از یاد می‌رویم

مانند پچه پچه‌هامان از طاق این کوه

مانند بوی عطر تو از پیراهنم

و نامت از حافظه موبایلم

در بسترم غلت می‌زنم

با غارغار کلاغان بسیاری در سرم

 



نویسنده : تیم رسانه‌ای
تاریخ : یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۱
طومار

با امضای این طومار، به پایان قتل عام هزاره‌ها و شیعیان در پاکستان و نجات جان انسان‌های بی‌گناه در کویته کمک کنید!

حوادث خونین اخیر در کویته علیه هزاره­ها، یادآور ستمی تاریخی است که در طول بیش از این قرن در منطقه بر این مردم رواداشته شده است. هزاره­ها به عنوان یکی از بزرگترین گروه­های قومی افغانستان با پیشینه­ای چند هزار ساله در منطقه و برخوردار از اصالت بومی، از اوخر قرن ۱۹ میلادی بطور سیستماتیک و منظم در معرض نسل کشی، زندان، تبعید، بردگی، محرومیت، تاراج وغارت قرار گرفته­اند. نقطه آغاز این روند دوران امیر عبدالرحمان، پادشاه مستبد افغانستان، در دهه­ 1890 بود که بنا بر آمار معتبر بیش از 60 درصد این قوم نابود شدند، زمین­های­شان غصب، دارایی‌های­شان تاراج و فرزندان شان به حیث کنیز و غلام به فروش رسیدند و از فروش آنها مالیه رسمی دولتی اخذ گردید. در دوره اخیر و در ادامه همین نسل­کشی، طالبان قتل عامهای مزار شریف، بامیان و یکاولنگ را در سالهای 99-1998 بر هزاره­ها تحمیل کردند؛ قتل­عامهایی که محکومیت شدید از سوی سازمانهای مدافع حقوق بشر را نیز به دنبال داشت. در همین راستا، طالبان تندیسهای عظیم بودا را در ولایت بامیان، با هدف زدودن هویت تمدنی و تاریخی هزاره­ها، با خاک یکسان کردند.

هزاره­های کویته بلوچستان بخشی از همان تبعیدیان این قوم­اند که صد سال پیش برای نجات جان­شان به هندوستان وقت پناه بردند؛ بخش‌هایی که بعد از تشکیل پاکستان در 1947 میلادی و جدایی آن از هند جزو قلمرو آن شد. هزاره­های ایالت بلوچستان پاکستان سهم بزرگی را در توسعه و آبادانی این کشور و همچنین در حفظ تمامیت ارضی آن در طول چند دهه گذشته داشته­اند. اما آنان از سه سال بدین­سو، بطور زنجیره­ای، منظم و هدفمند در معرض حملات تروریستی حلقات بنیادگرا قرار گرفته و صدها قربانی داده اند. این قربانیان شامل فعالان سیاسی، چهره­های علمی، هنرمندان، ورزشکاران، زنان، اطفال و مردم عادی می­شوند که همه فقط به جرم هزاره و یا شیعه­بودن بی­­رحمانه به قتل رسيده اند. تشدید حملات تروريستی در ماههای اخیر به گونه­ای بوده که امنيت و آسایش، و زمینه کار، تحصيل، گشت و گذار، و زندگی عادی هزاره­ها را در کويته به کلی سلب کرده است. مسئولیت این رشته کشتارهای کور را، که در گزارش ارائه­شده در کنفرانس اخیر پارلمان بریتانیا درباره هزاره­ها نیز نسل­کشی خوانده شد، گروه­های افراطی و تروریست چون لشکر جنگوی و سپاه صحابه پاکستان رسماً به عهد گرفته­اند. آنان در بیانیه­های خود صراحتاً به کشتار بیرحمانه هزاره­ها و شیعه­های پاکستان، به عنوان رافضی و خارج از دین، افتخار کرده­اند. این در حالی است که از سه سال پیش تا کنون هیچ­یک از عاملان این کشتارها تعقیب نشده و به پای میز محاکمه کشانده نشده­اند. این رویدادها به وضوح نشان می­دهد که اکنون این حلقات تروریستی و بنیادگرا، با پشتیبانی و یا اغماض حلقاتی در درون دولت و سازمان استخبارات پاکستان و همچنین حامیان خارجی­­شان در میان اعراب تندرو منطقه، آشکارا وعلنی شیوه­ اسلاف­شان را در پیش گرفته و برای تداوم نسل­کشی هزاره­ها با شدت بیشتر آماده می­شوند. گواه این امر تازه­ترین رویداد کشتار جمعی هزاره­های کویته در 16 فبروری 2012 است که بیش از 80 قربانی گرفت و پیش از آن در انفجارهای 10 جنوری 2013 بیش از صد نفرجان خود را از دست دادند.

ما این نامه را امضا می­کنیم تا فریاد مردمی را به گوش جهانیان برسانیم که مدافع راستین صلح، دموکراسی و حقوق بشر در پاکستان و افغانستان بوده­اند، اما در پیش چشمان بشریت، آنهم در عصر تکنالوژی و مدنیت، در معرض نسل­کشی قراردارند. ما با امضای این طومار خواستار محکومیت کشتارهای اخیر در کویته پاکستان، حمایت تمامی وجدانهای بیدار بشری از فاجعه­دیدگان و قربانیان آن و تلاش هماهنگ بین­المللی برای جلوگیری از تکرار قتل­عامهای مشابه می شویم.

برای امضاء پتیشن اینجا را کلیک کنید.

منبع : جمهوری سکوت



نویسنده : مرتضی مرادی
تاریخ : شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۱
به عنوان بزرگداشت سالیاد استاد شهید بابه مزاری .

شاید کسی بپرسد چرا مزاری علی رغم وجود علمای بزرگ دیگر در کشور که کم هم نبوده و الان هم کم  نیست ما مزاری را تقدیرمیکنیم؟

باید بدانید که درافغانستان ما با مشکلی که روبرو بودیم این بود که اصل هویت ما درحال ازبین رفتن بود هزاره گفتن ترس داشت ! ننگ بود ! چرا که اگر کسی به عنوان هزاره شناخته میشد اگر یک نفردر بین چند نفربود غیر از هزاره ریشخند میشد مالش حراج بود ما را قبول که نداشتند هیچ کمر به نابودی ما بسته بودند ! مثل امروز که مردم کلاس زبان می روند پیش بزرگان یاد می گرفتند که چطور اگر از قریه به شهر رفتند تکنیک های درامان ماندن و چورنشدن را میآموختند ما باتمام تاریخمان درحال ریشه کن شدن بودیم چون کسی بازخواست نمی کرد هزاره است دیگه !

دراین شرایط مزاری باتمام مشقت در صحنه حاضرشد مزاری شد مزاری زندگی کرد و مزاری شهید شد بعضی وقت ها دوستانش به زور اورا از جبهه های مقاومت ودفاع بیرون می کشیدند چراکه نکند مزاری کشته شود هزاره بیچاره دوباره بیکس شود دوباره فریاد هزاره خفه شود مالش وهرچه دارد مال هرکس که زودتر از خواب بیدار شد وباتفنگش حمله کرد!

هویت ما زنده شد گرچه خود او کشته شد "آنقدر هزاره هزاره بگویم تا هزاره گفتن درافعانستان افتخار باشد " این حرف اوست که همین هم شد امروز یک دخترجوان ما هم میتواند در افغانستان بگوید : من هزاره هستم  کلا ن های ما نمیتوانستند این حرف را بزنند ! دیگر این که اجتهاد رادر افغانستان شیعه اثبات کرد ما خیلی مخالف داشتیم نمی گذاشتند مجتهد داشته باشیم دراین راه مزاری خیلی تلاش کرد به موفقیت هایی رسیدیم که اینجا جای بحثش نیست نمی گذاشتند صاحب رساله ودفتر مرجعیت باشیم الان داریم بعدها هم انشاالله به برکات همین تلاشهای این مرد بزرگ این راه ادامه پیدا خواهد کرد...

همانهایی که به عنوان فکاهی وخنده میگفتند شنیده می شود یک قومی به نام هزاره هم درافغانستان و قاه قاه می خندیدند! در تشکیل حزب وحدت به دبیرکلی مزاری به اوتبریک گفتند! حالا همین پشتون ها باید برای صحبت ومصاحبه با مزاری باید وقت بگیرند! چقدر تلاش کرد که شیعه بتواند  به تشیع خود اظهار کند نماینده سازمان ملل با او به عنوان حامی صلح درافغانستان دیدار میکرد نه با رییس جمهور افغانستان!وهنگامی که شهید شد گفت حامی صلح افغانستان ازدست رفت دیگر ما به  صلح درافغانستان امید نداریم!

اینجا که رسیدیم ما باید اورا بزرگ بدانیم و استاد شهید  یا بابه مزاری بگوییم پدر است برای این فرزندی که امروز برای خودش نماینده پارلمان دارد ...



نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۱
امروز، پاکستان

دیروز افغانستان

امروز پاکستان

فردا هم شاید جایی دیگر...

این زبان بسته ها بعد از هزارو چند سال هنوز تو را خوب نشناخته اند

از سوزاندن در شروع کردند و حالا خودت را می سوزانند

وقتی به خیال خودشان می خواهند ریشه ات را بخشکانند و نابودت کنند

ما بیشتر از همیشه مطمئن می شویم که راهت بیراهه نیست

مطمئن می شویم نظر کرده ای و عزیز

که اگر عزیز نبودی افتخار اینکه به جرم محبتش کشته شوی نصیبت نمی شد

ای کاش روزی برسد که ما هم عزیز شویمشیعیان هزاره پاکستان از دفن کشته های خود خودداری کرده اند و عده ای در کابل برای اعتراض به این کشتار دست به اعتصاب غذا زده اند.

       ( تصاویر بیشتر در ادامه مطلب)

دیگه برای دیدن تصاویر هشدار نمیدم !

باید این تصاویرو ببینید، ببینید و به یاد داشته باشید!



:: ادامه مطلب
نویسنده : تیم رسانه‌ای
تاریخ : سه شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۱
من!

به نام خدایی که همین نزدیکی هاست!

سلامی گرم به تمام دانشجویان کشور عزیزم افغانستان ! امیدوارم سرحال و خوب همچون من باشید!

در ادامه سیر تکاملی بانگ هندوکش اعلام حضور می نماییم !!!

بنده علی رضا عالمی ورودی90 رشته فیزیک هستم . زین پس در این وبلاگ مطالبی خواهم گذاشت که امیدوارم مفید و قابل استفاده باشد.

منتظر نظرات خوبتون هستم.

با تشکر

 



نویسنده : عليرضا عالمی
تاریخ : دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۱
ویژه نامه شهید مزاری
0

 

1

4

5445

132

35213

final



نویسنده : مرتضی مرادی
تاریخ : شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۱
با همه آره، با مرگ هم آره!؟
 

  یک بنده ی خدا نشسته بود تلویزیون تماشا می کرد که به یکباره مرگ سراغش آمد، مرگ گفت : الآن نوبت تو است که ببرمت!!

طرف یک کمی آشفته شد و گفت :  اگر راه داره بیخیال ما شو بگذار برای بعد ...

مرگ گفت : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامه است. طبق لیست من، الآن نوبت تو هست.

مرد گفت : حداقل بگذار یک مقدار شربت بیاورم تا خستگی ات برطرف شود، بعد جانم را بگیر ... مرگ قبول کرد و آن مرد رفت شربت بیاورد. داخل شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ... مرگ وقتی شربت را خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...  وقتی که مرگ خواب بود، مرد لیست را برداشت اسمش را از اول پاک کرد و نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شود.

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم، حسابی حال دادی خستگیم در رفت! بخاطر این محبتت منم بی خیال تو می شوم و میروم از آخر شروع به جان گرفتن میکنم!

نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و از حیله گری و مکاری نسبت به کسانی که به ما اعتماد دارند خودداری کنیم .....



نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۹۱
قیسمت دوم افسانه پند مادر(اوسانه وطنی)

بچه جوان هرچی ازآبه خو موپورسید کی د مغاره کوه سیا چی استه کی پشت د پشت تاکید موکونید اونجی نرویم  موکی د کوه هستیم مال وبزدریم روز زیمیستو میرسه گله د کوه، باروهم بوباره ای گله ر د مغاره نبوروم د کجا بوبوروم ؟

آبه شی گفت:بچه مه خدا رایاد کد ه پس بیه خیره اگه مال هم دمبوشته شد بان کی شوه د مغاره نرو که خدای ناکرده گرفتار کدام بلا بتر نشوی .مه کی نرفتم وندیدم ولی خدابیامورز آته تو تادم آخردمه وصیت موکد  هوش توبشه باچه دکوه سیا نروه کی مغاره کوه سیا اژدرماردره !

بچه جوان تیی دیل خو موگوفت ای کوه سیا چیرقم اژدر دشته بشه کی بابه اجداد مو از اونجی می ترسیده ؟بازقد خود موگوفت خیر است آلی که آبه مه مره مانی کده مه هم امونجی نموروم .روزها وماه ها گذشت تا آبه شی مریض شد ومریضی شی هم درمان نشد ازامو مریضی فوت شد.بچه جوان قداهل آبادی وکلانهای قل آبه خوره با شوکت واحترام دفن خاک کد وبخاطری که از فوت آبه خو دیق شده بود و تنها مانده بود یک کارگر برای چوپانی مال وکار کشت وقلبه ودرو و......پیدا کد،خودشی دیگه کمتر کار موکد یک روزی قد کارگر از افسانه ها وتاریخ قدیم که آبه شی قصه موکد نقل کد ود کارگرخوگفت مره یک عمر آبه وآته مه پند می داد د کوه سیا نروم که کوه سیا اژدر دره . دهقان شی که خیلی د گب قدیمی ها بندوواز نبود گفت نه مرد امی قدیمی های ازمو خودون شی ترسو بوده مو وشومو ر  هم میترسنده مغاره ترس

ندره یک اتاق د دیل کوهه دیگه هیچ گپ هم نیسته خلاصه گفته گفته بچه جوان سرباد کد کی ده مغاره هیچ خبر نیسته اگر بود اینه مه هستوم مه جواب اژدر میدوم  بچه جوان کم کم گپ وپند مادرخوره ازیاد بورد ویک روز داس وکرنج گرفته رفت طرف کوه سیا .هرچی د کوه نزدیک موشود لرزه دیل شی زیاد موشود ولی باز هم د خودخو دیل میدد وموگوفت نترس توکلان مرد هستی از یک چوچه مار میترسی؟ مار هم دیل دره داس که بشه پدر مار هم پیش امده نمیتنه!!

رفت ورفت ...

نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۹۱
پند مادر(اوسانه)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

پندمادر(افسانه )       د سرزمینی مابین کوه های بلند و خوش آب وهوا یک جوان خوش قد قامت و رشید د قول بابه وبابه کلان های خو زندگی موکد .مال وکشت بسیارخوب وپرحاصل وبروبزغاله ی وفار داشت ،بچه جوان خیلی تابع آبه خو (مادرش)بود وگبای شیره گوش موکد ود احترام دیگه سر زبون خلگ مردوم بود ،آبه شی ازحکایات قدیمی وتمثال های گذشته خیلی د خاطر خو داشت و هر بار  د باچه خو نقل موکد ازجمله د باچه خو چند دفه  گوشزد کد کی" باچه  مه هر جای کی رفتی برو خدا پشت وپنای تو ولیکن د کوه سیا یک مغاره استه خدا بیاموز بابه کلان تواظهار موکد کی د اونجی نروید" مه هم د تو موگوم تو هم بخیر هر وخت خانه واله شدی وخدا د تو اولاد دد  د اولادای  خو بوگوی کی د مغاره ی کوه سیا نروه!!

بچه جوان هرچی ازآبه خو موپورسید کی د مغاره کوه سیا چی استه کی پشت د پشت تاکید مونید اونجی نرویم  موکی د کوه هستیم مال وبزدریم روز زیمیستو میرسه گله د کوه، بارو هم بوباره ای گله ر د مغاره نبوروم د کجا بوبوروم ؟

آبه شی گفت:بچه مه خدا رایاد کد ه پس بیه خیره اگه مال هم دمبوشته(تلف) شد بان کی شوه د مغاره نرو که خدای ناکرده گرفتار کدام بلا بتر نشوی مه کی نرفتم وندیدم ولی خدابیامورزآته تو تادم آخردمه وصیت موکد  هوش توبشه باچه دکوه سیا نروه کی مغاره کوه سیا اژدرماردره !

بچه جوان .....!؟

نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۱
گزارشی از تجمع دانشجویان افغانستانی در مقابل سفارت پاکستان در تهران

صبح روز 4 شنبه دوم حوت (اسفند) 1391 تعداد کثیری از دانشجویان دانشگاه¬های تهران و قم در کنار طلاب و سایر اقشار مردم در مقابل سفارت پاکستان در تهران، طی تجمعی به حمله وحشیانه و ددمنشانه تروریستان بر هزاره¬های کویته اعتراض کردند.
این دانشجویان پلاکاردها و دست نوشته¬هایی با مضامینی همچون
"نسل کشی هزارها را متوقف کنید"
"hazara: Yes or No"
"Quette; Terror against Humanity, which side are you?" در دست داشتند.

 



:: ادامه مطلب
نویسنده : تیم رسانه‌ای
تاریخ : پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۱
در حمایت از شیعیان پاکستان
سلام و خسته نباشید خدمت همه بچه های عزیز دانشجو
کویته عزیز! ما که از تسلیت گفتن، یادداشت گذاشتن روی فیسبوک و دنیای مجازی و لایک کردن تصویر کودکان و جوانان غرق خون تو خسته شدیم؛ معلوم نیست رهبران ما چه وقت از نشر اعلامیه و تسلیت نامه خسته خواهند شد؟
دوستان عزیز به دلیل کشتار وحشیانه مردم بیگناه و مظلوم کویته تنها و تنها به جرم شیعه و هزاره بودن فردا در مقابل سفارت پاکستان تظاهراتی خواهیم داشت..
تظاهرات فردا دارای مجوز میباشد و از این بابت نگران نباشید.دوستانی که شرکت میکند لطف کنید مدرک با خودتون داشته باشید که خدای نکرده دچار مشکل نشید.
ساعت تظاهرات هم 10 صبح
دانشجویان مقیم استان قم سرویس رفت و برگشت به صورت رایگان دارن.

ثبت نام در مدارس جامعه العلوم ، حجتیه ، مدرسه امام و نیز از طریق اعضای هیئت رئیسه و شورای نظارت.

ساعت حرکت فردا 6 صبح.

 



:: برچسب‌ها: کشتار شیعیان پاکستان
نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۱