رمضان آمدوآهسته صداکردمرا
مستعد سفر شهر خدا کردمرا
ازگلستان کرم طرفه نسیمی بوزید
که سراپای پرازعطروصفا کردمرا
نازم آن دوست که با لطف سلیمانی خویش
پله از سلسله دیو دعا کرد مرا
فیض روح القدسم کرد رها از ظلمات
همرهی تابه لب آب بقا کرد مرا
من نبودم به جز ازجاهل گمکرده رهی
لایق مکتب فخر النجبا کرد مرا
در شگفتم زکرامات وخطا پوشی او
من خطاکردم واو مهرو وفا کرد مرا
دست از دامن این پیک مبارک نکشم
که به مهمانی آن دوست ندا کرد مرا
زین دعا هاست که با این همه ی برگی وضعف
در گلستان ادب نغمه سرا کرد مرا
هرسر مویم اگر شکر کند تا به ابد
کم بود زین همه فیضی که عطا کرد مرا