دانشجویان افغانستانی دانشگاه قم

زندگی زخم دارد
نه اسم او را هرگز نخواهم برد...

اسم او را نباید آلوده به چیزهای زمینی کرد... ( از بوف کور صادق هدایت)

زندگی زخم دارد وهم خنده، هم گریه  هم شادی، ولی زندگی ما تنها یک بعد دارد که زخم های گریه ناک در پس شادی خنده ناک است که بروی جریان زندگی ما سد بسته اند تا مزارع شان با سیلاب و هجوم پناه ما به باد فنا نرود، من می بینم که کودکی هایم همین طور بود. آنجا آنها جریان زندگی ما را هل دادند به طرف خانه ی همسایه تا چندی دست های پدرانمان به زمین های همسایه آب بدهد و خانه های شان را بسازند از خشت های سفالین زندگی اش برای زندگی همسر و فرزندش. ما که قاعده ی بازی دنیا را بلد نبودیم گم شدیم در عمق بحر مواج و افسوس خوردیم به آنچه از دست هایمان هدر رفت و از جانمان کاست و از و هممان برد. این درد های اظهار می شود ولی آنقدر ما در این گودال انزوا فرو رفته ایم که دیگر کس باور نمیشود که ماجراهای ما در خانه همسایه واقعی هست راوی هایمان سر رشته ی روایت را از دست دادند از بس که خیال بافته اند.

ما در این خوشحالیم اما چشمانی هست این روزها در وطنمان که در انتظار یک قلم و دفتر که شاید با سواد شود اگر او را مسموم و نسوزاند یا مین های قاتل آنها را از جمع کردن هیزم خانه یشان باز ندارد. دسته های کوچکی هست در انتظار یک لقمه نان تا کمی نیرو بگیرد و دلهای هست در خانه هایمان در انتظار فرزندانی که قلم و دفتر بدست گرفتند تا آینده شان را روشن کنند و ...( ادامه را خودتان بگویید)



نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۱
دراین دکان را ببندید وقت امتحان اکبرتان (پایان ترم) است..
اندر فلاکت جوانان وطن حقیر سراپاتقصیر را مجبور کردید که قلم از نو تراشیده مرکبی تازه کنم و اینطور قلم آرایی کنم:در یکی از کوههای بامیان این مطلب روی صخره ای بالای کوه حکاکی شده : سالی که گندم سیری 100روپیه بود نر شومو 2زنه خرج میدادوم . حالا بچه هزاره از نداری دم میزند و جیب خالی و آدرس ایمیل و هزار ناله ی بی خریدار نه میخواهید مثل مردها مردانه وار  همت کنید که هر کدام تان در دیار خود سری دارید و سامانی !!

نه میتوانید خاموش بمانید و لام در کامهایتان نگه دارید . یابرو همچون زنان رنگی و بویی پیش گیر    یا چو مردان گوی در میدان فکن . آه و ناله تان فلک ها را در بلاگ ها شکافته مگر این جا درد دل خانه است ؟جانان برادر بروید سالن مطالعه ها را تسخیر کنید و توشه ها از علم بردارید  که حقیر المذنب هر کچل و پچقی را که تصور می کردم پیمان با تجرد بسته شیرینی طوی شان را خوردیم آوازه قرضداری شان را شنیدیم و اندک مدتی نگذشت که صاحب خانه های میلیونی و اولاد های شیرین کلام شده و صدالبته ردپای دمپایی هایی در پس مخچه سرشان دیده هر ذی العقولی را دائم میرباید درس بخوانید شما را دانشگاه فرستاده اند که درس بخوانید نه .... به قول قدیمی های وطن : هرکه مکتب رفت آدم می شود     نور چشم خلق و عالم می شود.

وقتی به آن مرحله رسیدید چند لیوان شیشه ای را قصدا در مطبخ خانه بشکنید و العاقل بالاشاره !!ولدین کرامتان خواهد دانست که قصد اختیار زوج  کرده اید والسلام  درس درس درس.....س



نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۱
اندر توافق!!  اگه موافقین افسانه......
افسانه قلم زن اوسانه ای بسیار جالب و درمورد ازدواج است اگر موافق هستید دفعه بعد این افسانه را براتون بذارم؟

افسانه ای جالب و آموزنده ...قضیه ی ازدواج و سرنوشت و...

قلم زن در اینجا تقریبا نقش مهمی را دارد که شاید خیلی ها این باور را نداشته باشند... 



نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۱
آخرین قسمت افسانه ی جان ... جهان (آخر شاهنامه را بخوان که حتما خوش است!!)

یکدفعه یک دیو غوده سر از ته چاه بور کد:به به بخیر آمدی ..اینه روزی که بشه خودشی پیدا موشه ...دیو چندی ازی جمله ها گفت وداماد پادشاه دیل پاره شد .قریب بود دیل از دیلخانه شی کنده شوه! قد خود گفت خدایا مه پس روزی امادوم نمیدنیستوم که دیو چیشیم دراه  ازمه بوده !! ددیو گفت تو که مره خوردون موخوری زودتر بوخور که کمتر زجر بیکشوم دیو گفت نه بچم مه اول یک سوال پرسان موکونوم اگه جواب گوفتی تو ر ایمگشت غرضدار نموشوم که هیچ . یک دانه ی قمتی هم تو ر میدوم بوبور د بازار سودا کو ولی  هوش کنی دیگه ایسونا دیده نشی که باز از مه دیق موشی!

اگه جواب نگوفتی ایمشو تو ر یک یخنی جور کده موخوروم !!

دیو گفت دمه بوگوی بله دینا چی خبره!؟؟

باچه بیکارگ دَم خورد دَم خورد گفت د دنیا جان خوش است که جهان خوش است !دیو که گوشنه مورده امی یک گب بود !!فقط بوگوی آسمو ر دشـی داده از خوشی د پوست خو جای نموشود خوش نکده دیو گبایی حکیمانه ر خیلی خوش دشته گفت: ای شباز ای شباز زنده خو بشی قد امیزی گب خو! یک دانه یاقوت یک مرجان  دشی دد از چاه بور کد خلاصه اینجی نجات پیدا کد امد خانه قضیه ر قد زن خو نقل کد قد آبه خو نگفت که آبه شی ترس خورده دیلپاره نشوه

زن شی چون دختر پاشاه بود وقصر آته شی پور از لولو ومرجان بود فامید که سنگ ها خیلی قمتیه خلاصه هردوی شی دبازار رفته سنگ ها را سودا کد و صاحب زروزیور بسیار شد سکه و پیسه ر سودا کده خانه وزمین و اسپ وقاطر و گاو وگوسفند خریده وصاحب عسکر ونوکر شدند  دختر پادشاه باز هم د کاکایی رسید وتنبلک بیکار تاجرشد وکاسب وعاقل ومردم دار.آبه شی هم خدا را شکر هم یک عروس مهر زیبودار یافت هم باچه شی صاحب مال ومکنت فراوان شد کار که داین جی رسید دختر پادشاه شوی خوره گفت آکوم وخت شیه که آته مره دعوت کنیم قد خدم وحشر شی!!شوی شی هم قبول کد . آلی ای هردو ایتر با هم خوب شده که خدا بیدنه کلو نگوم که سر شومو د درد نیه مقدمات مهمانی که فراهم شد دختر پادشاه د پادشاه نامه نوشته کد که فلانه روز حاکم قد عسکرولشکر دخانه  باچه آجه دعوته.

نامه د دیست پادشاه رسید وبسیار خوشحال شد دجواب نامه خط ریی کد که مه سرباز و لشکر زیاد دروم تو و شوی تو ا زپس خرج مو بر نمیی امی خط تو مو ر بسه. ولی دختر پادشاه یک خط دیگه هم ریی کد ایندفه  خط ریی کد اول احوالات خود خوره و شوی و خوسور مادر خوره قید کده گفت :از قبله گاه محترمم دعوت می کنم که با جمیع خیل وسوار وپیاده خانه دختر و داماد دعوت هستید ما را بیش از ای چشم د راه نیلید!!پادشاه که نامه ر خواند قد خود گفت امیا که ایقدر خط کده دعوت موکونه شاید تحیه موره گرفته بشه بی هیچ هم که نیسته. د وزیر صاحب گفت  کلانای مملکت و ریش سفیدای  منطقه ودهقان وچوپان هرچی است خبر کده بار بسته کنید که بوریم دعوتی داماد مه خدا کنه چشت خو(آدمی که از بیماری تا لنگ ظهر خواب است)یک نان دده بیتنه!!

پادشاه امر حرکت دد و امدند وامدند تا د یک آبادی رسیدن که ازی پیش پادشاه اونجی ر ندیده بود نزدیک رسید که یک قصر از قصرپادشاه کده هم لوکس تر پادشاه که قصر دید هوش از سر شی پرید! قدخود گفت خدایا ای کاخ ازکیه که از کاخ ازمه هم جل وپل شی  زیاده! گیردگوشه خوره سیل موکد که دخترشی از در قصر  بور شد اَودیده بتک کده امد. پادشاه از اسپ تا شد دختر دیست آته خوره گرفت پادشاه هم رویی دختر خوره مثال کد هر دوی شی خیلی دیر چوخرا کد و چوخرا کداز چوخرایی دختر وآته گلوی دیگرا ره هم اودیده گرفت وخلاصه دختر وآته قصه های کهنه ره با هم نقل کد ونقل کد تا وخت نان خوردو شد دختر پادشاه دآشپز خو گفته بود که نان آته مره نمک نکنید.نانه که آوورد دیگا مزه ده کده تاریف کده موخورد ای پادشاه نان خوره خورد که مزه ید نمیده از دختر خو پورسید که ای غذا که تمام مزه شی د نمکه بچی ایره نمک نکدی؟!!

دختر پادشاه که گبایی آته خوره پگ شیره ددیل داشت گفت آتی شما ر نگفتوم قدری نمک دوست دروم از مه دلخور شدی !امونتور که تمام مزه غذا د نمکه تمام دلخوشی مه تویی شما گب مره نفامیدی  ازمه قار شدی مره دباچه بیکارگ ددی گوفتوم روزی مره خدا میده گوفتی تو ره دباچه بیکارگ دشوی میدوم که چطور خدا روزی تو ره میده اینالی دیدی خدا چطور روزی بنده خوره میرسنه پاشاه  یکدفعه دخود امد که ای بابا ای دختر چقدر هوشیار بوده و گبای شی جای پای دار!!پادشاه که پیر و ناتو شده بود دید هم دختر شی خوب دختره هم داماد دیگه او بیکار چشت خو نیسته و هردوی شی لایق وعاشق امو تاج وتخت پادشاهی ره هم د دوختر و داماد تحویل دد!!

اینه بدکیچا آدمی کی توکل باخدا کده کمر خوره بسته کنه و اینتیر یک سیاسر خوب دلبسته دشته بشه پوشت کاروزحمت بور شوه.خانه و عیال بادیانت دشته بشه از نان گدایی د پادشاهی هم میرسه خدا که داد نموگه تو باچه کی استی؟؟

نویسنده: افسانه ها وداستان ها همواره باعث گرمی کانون خانه و خانواده های مردم افغانستان وایجاد نوعی دلبستگی ومحبت بوده و هست خانه هایی ازجنس گل اما دارای بنیان پولادین وناگسستنی که معمولا کهنسالان وبزرگان حکایت و افسانه وداستان نقل میکردند وجوان ترها و کودکان پای صحبت هایشان که با لهجه هایی جالب و خوشایند گفته می شد می نشستند  افسانه هایی بامضمون اخلاقی. توکل به خدا و تشویق به تکاپو وتلاش جهت فراهم کردن زندگی بهتر ب این اوصاف

هرگز کسی قطع ارتباط با ارحام  نمیکرد واگر چند روزی همدیگر را نمیدیدند واقعا نگران می شدند وهزاران گفتنی های ناگفته ....

 

 



نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۱
"اوبونتو"

 

یک پژوهشگر انسان شناس، در آفریقا، به تعدادی از بچه های بومی یک بازی را پیشنهاد کرد

او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به آن برسد آن میوه های خوشمزه را برنده می شود...

هنگامی که  فرمان دویدن داده شد ، آن بچه ها دستان هم را گرفتند و  بایکدیگر دویده و در کنار درخت، خوشحال به دور آن سبد میوه نشستند. وقتی پژوهشگر علت این رفتار آن ها را پرسید وگفت درحالی که یک نفراز شما می توانست به تنهایی همه میوه ها را برنده شود،چرا از هم جلو نزدید؟ آنها گفتند ": اوبونتو"* ؛ به این معنا که: "چگونه یکی از ما می تونه خوشحال باشه، در حالی که دیگران ناراحت اند"؟

--------------------

اوبونتو" در فرهنگ "ژوسا" یعنی : من هستم، چون ما هستیم "

 



نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۱
زندگان...

   بعد از نثار جان،

برایش یک نام مانده بود،

رضا به آن هم نشد؛

شهید گمنام

فرزند روح الله

 شهیدان زنده اند و مامرده ‌‌پس ای شهدا بر ما حمدی بخوانید که شما زندگانید و ما مرده تر از مردگان...

(تصاویری از تشییع شهدای گمنام در دانشگاه قم در ادامه مطلب)



:: ادامه مطلب
نویسنده : تیم رسانه‌ای
تاریخ : سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۱
بی تفاوت نباشیم!!

سلام به همه ی مخاطبان بانگ هندوکش. این پست رو به سفارش یکی از دوستانم گذاشتم.

به تازگی سایت معتبر تبیان مطلبی در مورد ازدواج دختران ایرانی با جوانان افغانستانی گذاشته که متاسفانه خیلی دردناک و تکان دهنده برای ما مهاجران افغانستانی است زیرا که مطلبی کاملا بی پایه و اساس وکاملا متعصبانه بوده و به نظر من بیشتر از روی قصد و غرض چنین مطلبی نوشته شده است!

از تمامی دوستان عزیز عاجزانه تقاضا دارم که این مطلب رو با دقت خوانده و با نظرات کوبنده ی خود سبب شوید تا این مطلب از سایت تبیان حذف شود.

لینک این توهین بزرگ رو براتون گذاشتم :

 www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=226554

از تمامی دوستان دارنده ی وبلاگ خواهشمندم این مطلب و توهین را به مخاطبان شان اطلاع رسانی کنن.با تشکر





نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۱
اندر مصایب واحد خواهران
 گروه شیمی ۹۰گزارش میدهد:

تصادف در واحد خواهران

در ادامه ی مطلب عکس هایی از حادثه ی اخیر(همین صب امروز) مشاهده خواهید کرد.

ببینید و پند گیرید که حادثه خبر نمی دهد.

          



:: ادامه مطلب
نویسنده : سید محمد رضا نجفی
تاریخ : یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۱
دانشجو و ازدواج؟

میگم: خُب چرا ازدواج نمی‌کنی؟ بابا این همه دختر خوب توی دانشگاه خودمون هست!

میگه: نمیشه. پول ندارم. گرونه. سراغ دانشجوها که اصلاً نمیشه رفت. اوستابناها و کارگرهایی که پولدارن فقط میتونن برن سراغ دانشجوها!

در این هنگام، کله‌ی کم‌موی خود را به نشانه‌ی تأیید، چند مرتبه به صورت عمودی بالا برده و پایین آورده و سپس به نشانه‌ی افسوس به صورت افقی به چپ و راست حرکت می‌دهم!

+ یک دیالوگ کوتاه مابین بنده‌ی کمینه و یکی از دانشجویان که نیت ازدواج کرده ولی نمی‌تواند آن را به مرحله‌ی عمل برساند. همین و بس.

 



نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۱
سه روز تاریکی زمین
sdf
بر اساس پیامی که به سرعت در حال گسترش و انتشار در اینترنت، شبکه های اجتماعی، ایمیل ها و حتی برخی نشریات است چنین ادعا شده که ناسا پیش بینی نموده در روزهای 23 ،24 و 25 دسامبر 2012، زمین در خاموشی کامل و تاریکی مطلق خواهد بود. این واقعه به دلیل همترازی کیهانی و انتقال زمین به یک بعد جدید در فضا می باشد. گسترش این پیام باعث ایجاد دلهره و ترس در بین بسیاری افراد گشته است. اما آیا این موضوع واقعیت دارد و چنین چیزی ممکن است؟ 
 
حتما ادامه مطلبو بخوانید.

منبع: سایت نجوم ایران



:: ادامه مطلب
نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۱
ادامه جان خوش است که جهان خوش است(اوسانه وطنکی)قسمت 3

...سبای اومروز دختر پادشاه دخانه ی باچه خودخو رفت دید اوضاع خیلی خراب . باچه خودخو اموتور تیار خوره کی حتی پاشه خوره هم کیش نموکونه قد خودگفت خیره امی هم آدمه توباش کی مه چطور ایره جور موکونوم .

اومروز نان شیره تیار کده دشی خوراند. بگاه شد هرچی شوی شی اواز کد نان چی شد؟گفت باید بیی منه حیاط حولی نان بوخوریم آبه باچه هم دل شی دحال باچه موسوخت هم از رفتار عروس خوش شی امد قد خود موگوفت خدایا مه نتنیستوم ای باچه ر دکار بیروم مگر خاتون شی بیتنه

آخر تیارخور مجبور شد نان شام دحولی بوخوره شام تیر شد و روز واز شد دختر پادشاه گفت خوردنی دخانه ندریم برو سرکار پیسه بیار کی جوال خالی شده و خمره بی آرد ..!

باچه آجه بیز بیز کده گفت :مه کار یاد ندروم کس مره سرکار نموبوره دختر پادشاه گفت اگه نان دکار دری بور شو خدا مهربانه شاید کدام آدم ناشناس تو ر دکار بوبوره اگه نشد ناچاریم نان قرص کنیم  شوی شی گفت خدایا مه یک عمر کار نکدوم یالی چی رقم دمردم بوگوم مه کار موکونوم بالاخره دیل بی دیل از خانه بور شد فقط بوگوی دنیا دسر شی کوچ کده دمیدان کارگرها رفت که یک نفر داد زده میگرده که کار زیاد وکرایه کم کسی کار موکونه ؟!!

کسی جواب ندد باچه بیکار گفت :مه کار موکونوم ولی خوب کار یاد ندروم اگه قبول دری که مه میوم ؟

کار تو چیه؟ بازاری گفت مه یک طناب بزرگ د کمر تو بسته کده تو ر دچاه میندازوم تو از ته چاه چند دانه سنگ جمع کو منه کیسه بل باز مه تو ر قد طناب وکیسه بالا می کشوم پیسه هم امونجی میدوم وبخیر بورو هر جایی کی موری .

خودخو دید چاره ندره گفت خیراست بوریم احتیاط کو مه دچاه نمنوم بازاری گفت نه دیلپور باش مه دمردانگی نامدره استوم اینه باز باد از کار مالوم موشه !!

گب گب گب گب از شار بور شدند و بیرون شار بازاری سر یک چاه چوقور رفت ایتر تریک بود که رقم گور ووری!! بازاری گفت درآی که تا شام نشده کاری از پیش بوبوریم و..

باچه بیکار بسم الله گفته منه چاه رفت اوقدر پایین رفت که دیگه صدای بازاری ر نمی شیند ته چاه که رسید یک نفس تازه کد دیست خوره پیش پیش کد دیست شی دسنگ خورد یک سنگ منه خلته ایشت طناب کش کد که بازاری بوفامه و طناب بالا بکشه بازاری هم کی فامید فورا ریسمان بالا کشید و ید مهلت ندد خودشی هم طناب بگیره هرچی دادبیداد کد که از برای خدا مره هم بالا بکش بازاری از بالا موگوفت آدم جاهل جای شی دچاهه..

خلاصه کارگر تنبل ماند و یک چاه تریک و یک دنیا غصه..

قد خود گفت خدایا حق میه که امینجی گرفتار شووم آدمی که دیست د سیاسفید دنیا نزده مالومه که خام بازاری موشه د امی فکرها بود که یکدفعه یک دیو بد سمبل چاق ....

 



نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۱
ادامه جان خوش است که جهان خوش است...(اوسانه(افسانه)وطنکی)
 ......آلی مه موفاموم قد ازتو چی رفتار کنوم. پادشاه که پس پیری نازک دل وآزرده خاطر بود د گب دختر خو گوش نکده سر قار گفت :تو را کلان کدوم نان ددوم که مره خار یک مشت نمک کنی. دختر پادشاه گفت آتی جان روزی مره خدا دده مره خدا کلان کده  ای گب ها چی است ؟!!

پادشاه گفت :خوب خوب تو ر کی خدا روزی میده مه هم تو ر د بچه خودخو(خو با فتحه خ یعنی خواب .خودخواب :شدیداتنبل وبی کار) د شوی میدوم بینگروم کی خدا چطور روزی تو ر میده.

بچه خودخو یک بچه بیکاروبیمارو الدنگ بوده کی فقط یک مادر پیر داشته وخرج وخورد وخوراک شیره مادر پیر شی تیار کده تیی کله موبورد بچه خودخو فقط موخورد و خو موشود ونام و اوازه شی دبیکاری عالم پر کده بود امو قدر تنبل بود که نان آبه شی د دان شی میدد ...

 

دختر پادشاه گفت خیر است آته جان اگه تو ایرقم خوشی مه هم راضیوم پشت وپناه مه قد خدا مه  از بچه خودخو زیاد نیستوم  خدا روزی رسانه شاید از گوشنگی سولچی نکنوم .خلاصه پادشاه دختر نازدانه خوره  امو  نوگل یکدانه خوره   امو جگرگوشه خوره  نور هردو دیده خوره 

دنگ ودول کده از خانه بور کد و د باچه خودخو تاوول دد....

دختر پادشاه گفت خدایا آلی که سرنوشت مه ای رقم بوده مه هم ای باچه خودخو آدم مونوم

سبای اومروز....



نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۱
جان خوش است که جهان خوش است(اوسانه وطنکی.وطنی)
نقل شده که یک پادشاه بسیار زورآور و دنیادار که لشکر وعسکر زیاد هم داشت پسان پیری د ای فکر بود که: خدایا مه کی پیر شدم اولاد مه هم یک دختر . ای تاج وتخت ومملکت باد از مه کجا شوه؟ ای دختر مه ای سیاسر مظلوم نه بیرار دره نه ماما نه کاکا؟ ای کجا شوه؟ قسمت بد یک باچه هم ندروم امی ملک پک  وزیروسفیر موخوره موره...

پادشاه د امی خیال پلو بود که دختر یکدانه شی از راه رسید . پادشاه قد خود گفت از دختر خو پرسان کنوم که چقدر مره دوست دری؟ دختر پادشاه بسیار یک سیایر هوشیار و با جراکت بود .پادشاه گفت بچه مه مره چند دوست دری؟ دختر پادشاه یک لحظه چک زد گفت:آتی اگه دیق نموشی از گب مه قدری نمک دوست دروم .پادشاه گفت:ای خدا توره نالد کنه یک عمر زحمت کشیدوم توره کلان کدوم خون دل خوردوم نه آبه داشتی نه دایه .آبه تو بنده خدا شد  رفت مه مندوم و یک دنیا غصه و یک دختر بی آیه.!

تو هم پس پیری مه مره امینتر جواب ددی؟زحمت یک عمر مره د یک پو نمک ددی رفت؟ پادشاه ازی گب دختر خو قار کد. دختر هر چی تلاش کد منظور خوره د آته خو بوگه پادشاه گوش نکد و سر قار شد وگفت....

ای اوسانه بسیار جالب وطولانیه اگه خوش شومو امد  بگید مه ادامه شیره نقل کنوم.

هم اندک تفریحی است برای کسانی که زیاد مطالعه می کنند هم  کمکی است برای خواندن مطالبی که به لهجه هزارگی نوشته می شود  همچنین این افسانه نکات اخلاقی دارد که با شوخی وخنده تاثیر خود را بر ذهن خواننده می گذارد...

 

 

 



نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۱
بهلول جواب داد...
دتاریخ آمده کی یک روز بهلول از یک کوچه تیر میشه کی یک جاهل از رودروییش گذر می کنه وختی دبهلول میرسه میگه مه که از دور تو ر دیدوم دخیالم شد که خر استی آلی مینگروم که آدمی امیره گفت و خودش قاه قاه خندید. بهلول جواب داد:مه که از دور تو را دیدوم فکر کدوم آدم استی ...!!!!

 



نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۱
لحظه های جالب زندگی

دیرور پنجشنبه ۲۳/۹/۱۳۹۱پس از مدتها با چندتا از دوستان خانه ادبیات افغانستان تهران رفتیم واقعا به دوستان خوش گذشت هرچند که از پیاده روی خسته شدند ولی راضی بودند چون صحنه های خوبی را دیدیم ازهمه جالب تر دیروز در یکی از تالارهای حوزه هنری که تالار اوستا بود یک فیلم مستند اکران شد با عنوان "ریشه درخویش" به کارگردانی سرکار خانم مژگان ایلانلو و تهیه آقای پیر هادی که واقعا خوب تصویر شده بود و روایتی متفاوت از زندگی مهاجران افغانستانی بود.این مستند در مشهد فیلم برداری شده بود، زندگی هنرمندان افغانی را نمایش می داد که در ایران با وجود زندگی سخت و کار و کارگری از هنر و ادبیات و تحصیل دست نکشیدند و قبول کردند که زندگی همین طور هست پس به جای زانوی غم بغل کردند تلاش کنیم تا این شرایط را عوض کنیم و بهتر شویم. در این فیلم صحنه های مثل ایستادن کارگرهای هموطن در فلکه ی گلشهر که منتظر کاربودند و هنرمندانی که در کنار هنر کارهای مثل خیاطی و پسته شکستن انجام می دادند و همین مدارس خودگردان نمایش داده شده است. نشان می دهد افغانستانی ها با وجود این هم غم و غربت بازهم تلاش می کنند و تا به موفقیت برسد. انشالله به محض که این فیلم دستم برسد به شما دوستان عزیز هم نمایش خواهم داد. صحبت های خانم ایلانلو نشان می داد که واقعا از بودند دربین ما ها احساس خوشبختی می کند. من که واقعا از دیدن ایشان خوشحال شدم. خوشحال شدم هربار که خانه ادبیات میرم پشیمان نمی شوم چون هرباری با بزرگان زیادی آشنا می شوم که مرا برای رسیدن به هدفم پایدار تر می کند.

من از دوری تو می رنجم

اما مانده نمی شوم

هنوز دلم برای تو می گرید

اما اشک نمی ریزم

مبادا کسی بداند که من غمی بزرگ در دل دارم

غم نبودنت در پیشم

تو هستی و همان بودنت برایم ارزشمند هست

 

 



نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۱
چه زیبا پلک میزند

نگاهم سرد شده است

چشمانم تیره و تار گشته است

زبانم حس سخن گفتن ندارد

رؤیایم هم چنان سبز ولی بی جان شده است

چشم به انتظار از پنجره اتاقم به بیرون چشم میدوزم

و گاهی با دستهایم گونه های خیسم را پاک میکنم

ولی دوباره خیس می شود

و تاری چشمانم بیشتر می شود

شاید که نسیمی پر از معنا دوباره خیزد

شاید که صدای بلند بازی بچه ها را بشنوم

گنجشکی روی پنجره می نشیند

و با صدای خود گوشهایم را نوازش میدهد

او را به صحبت میگیرم

و او نیز با من صحبت میکند

با صدایی که بر من نامفهوم است

به دنبال گفتن چیزی است

که در صدای مفهوم هم نوعان خود نمیبینم

شاید می گوید در عمر کوتای من بنگر

ولی چطور پرواز میکنم

و چگونه در تکاپو هستم

چه زیبا پلک میزند

و چگونه لبخند را به من هدیه میدهد

کاش میشد که مثل تو باشم

پرواز کنم و پرنده باشم

و میدانستم که دگر انسان نیستم

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۱
یک توصیه مهم



نویسنده : مرتضی مرادی
تاریخ : پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۱
آمده ایم تپش ثانیه ها را بشکافیم
آمده ایم تپش ثانیه ها را بشکافیم
و دقایق سفر را با توشه ی خرد و آگاهی
و با همگامی همسفران موافق تا مقصد طی کنیم
ما نسل پامیریم
زادگاهمان شرق نو
بانگمان همزاد هندوکش
طبعمان سرشار از مشکات
پیام مان نور
و روح مان آزاد آزاد
ما آمده ایم این راه نیمه را
که ردپای دانشجویان دیروز و اساتید امروز
در آن پیداست ادامه دهیم
و در جمعی و مجمعی که نامش را هرچه دوست دارید بگذارید
دست در دست یکدیگر دهیم
و مجمعی پویا و مستقل تشکیل دهیم
تا راه را برای آیندگان هموار سازیم
و اینک که در این صراط قدم گذاشته ایم
و هم دلی را سرمشق خود کردیم
و با برگهای سبز رای مان
پاییز را دگرگون ساختیم
دست هایمان را به هم دهیم
که شکوه وطن در افق هویداست.

شاعر: حسن محقق دبیر سابق مجمع



نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۱
سلام خدمت تمام عزیزان دانشگاهی و همشهریان عزیز
سلام خدمت تمام عزیزان دانشگاهی و همشهریان عزیز.
برای کنار گذاشتن بعضی از مسائل و برای پیشرفت و دوری از گذشته ای که کدورت ها، جنگ، فقر، بدبختی، بی سوادی، و ... پر رنگ بوده و افغانستانمان و همدلی افغانستانیمان را از بین برده بوده، با هم خواهیم شد، و نیاز به سطح دید وسیعتری است که از دانشجویان عزیز انتظار میرود. فرقی بین دانشجو و افراد دیگر انتظار میرود که دیده شود. و مخصوصا از کسانی که در قدرت قرار میگیرند که نیاز دارند از بعد وسیعتری و بالاتری نگاه کنند و تحلیل گسترده تری داشته باشند. و همیشه چند سر بهتر از یک سر می باشد، پس برای بهتر حل کردن نیاز به همکاری و مشاوره از تمام دانشجویان لازم است حتی برای کسانی که در رأس هستند.
انشالا با برنامه ای درست و منظم و منسجم، و با در نظر گرفتن اهداف کوتاه مدت و بلند مدت و با همکاری درست بر این خواهیم شد که برای شکوفایی استعداد دانشجویان عزیز، و کمک به چاپ داستان، شعر، مقاله، تحلیلات و دیگر موارد در تلاش باشیم. زیرا که تاریخ نشان داده است که علم و دانش همراه با همت و صداقت خواهد توانست ملت عزیزمان را نجات دهد.



نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۱
اتحاد بدون شرط و شروط و اما و اگر...
 

از همه دوستان

از ترم بالایی و ترم پایینی

از رقیبای دیروز و از دوستان امروز

از قمی و پیام نوری و مفیدی و حکمتی و علوم پزشکی و آزاد و شهاب دانش و پویش  و...

وخلاصه از  همه و همه دعوت به همکاری میکنم و عاجزانه دست نیاز برای همکاری و همیاری در این راه به سوی همگی دوستان دراز میکنم...

از همه گروه ها خصوصا "ائتلاف دانشگاهیان" و "صراط" که از اعتراضات خودشون برای حفظ منافع دانشجویان،برای اتحاد و مودّت بیشتر،برای رهایی از کدورت های ناخواسته،برای انس و الفت بیشتر و برای همه ی اهداف خیری که داشتند،گذشت کردند ،کمال تشکر و قدردانی رو دارم.

 این گروه ها با گذشتی که کردند ثابت کردند که ازین پس ،دیگر نه "ائتلاف دانشگاهیانی" و  نه "صراطی" وجود دارد و همه در یک راه و در زیر سایه ی یک پرچم(یعنی اعتلای افغانستان عزیز و سرافرازی دانشجویان افغانستانی ) قدم برخواهند داشت.

مشارکت کم نظیر دانشجویان در این انتخابات وظیفه خادمان و فعالین مجمع رو سنگین تر کرد و امیدواریم با همکاری همه دوستان به خوبی به وظایف خودمون عمل کنیم.بزودی جلسه فعالین رو برگزار می کنیم(مجازاً که دعوت کردیم) و بصورت حضوری هم از همه فعالین دعوت به همکاری خواهیم کرد.

ومن الله التوفیق                                                                                             العبد الاحقر:اصغر مرادی

 



نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۱
سبزی فردای وطن

ای گل امروز شکفته

ای سبزی فردای وطن

با تو امروز پیمان دوستی بسته ام

و آب زلال معرفت و عشق ریخته ام

تا در خاک وطن

ریشه ات همچون هندوکش

دوانده شود استوار و مستحکم

ای غنچه امروز سبز

همنواز با پرچم سبز

امروز نوازشت کرده ایم

با روح جان آب داده ایم

ای قرمز گل فردای وطن

همرنگ با رگهای بدن

مرادی از جاودانی

و رضایی از شادمانی

آورده ایم ای وطن



نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۱
دوستان با هم بسازند
کاغذ کم آمده بود

دل مجری به تنگ آمده بود

وبلاگ صاحاب پیدا کرده بود

پست هامان گم شده بود

کمیته هم بی طرف نمانده بود و

کف ها زده بود از برای فرهنگی

صراط خاکی آسفالت شد

خوبست که به فکر آبادیند بعضی ها

بگذار بگذریم

این یکی را خوب آمدند صراطی ها

خوشمان آمد

اتحاد می ارزد

دمتان گرم

صداقتتان پاینده .

پ.ن: از حماسه حضور پر شور دانشجویان بسی بالیدیم به خود

باشد که همیشه باشید

شیرینی که نخوردیم ولی تبریک ...

بچرخد برایتان ، برایمان ، برایشان

تبریکات اخص و اهمّ  واحد همیشه پایه، همیشه دمشان گرم خواهران مکرمه ی  دانشگاه قم را به سرکار خانم سادات حسینی اعلام می داریم.

خداوند یار و مدد کار مجمعمان باشد.

+خاکی یعنی از دیار ابوتراب بودن،آسفالت هم مگر جز پیشرفت است.



نویسنده : گروه شیمی 90
تاریخ : دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۱
گزارش به سبک رسانه ای...

دیگه همه بودید...دیدید... فکر کردید... رای دادید...باختید... دپرس شدید... رفتید... و دیگر هیچ...


راه تو را می خواند...



دبیر محبوب به همراه نماد پیام نور(علی ببین ما مثل شما نیستیم....)

روح الله ، عزیز دل تیم رسانه ای



:: ادامه مطلب
نویسنده : تیم رسانه‌ای
تاریخ : شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۱
فواید گردو

فواید گردو

۱- کاهش خطر سرطان سینه: با خوردن گردو مقداری آنتی اکسیدانت و فیتوسترول تولید میشود که خطر سرطان سینه را کاهش می دهد.

۲- انبوهی از اُمگا ۳ که در باعث کاهش افسردگی، کاهش بی نظمی در توجه، کاهش بیماری آلزایمر، و بیماری های التهابی مثل رموتایزم، و بیماری های عفونی روده

۳- کاهش خطر دیابت نوع ۲

۴- افزایش سلامتی قلب با توجه به داشتن آنتی اکسیدانت کیفیت بالا

۵- افزایش کارآیی بدن در برخورد با استرس

برگرفته از سایت http://www.besthealthmag.ca و متن انگلیسی در ادامه مطلب آورده شده است برای گرفتن اطلاعات بیشتر و مشتاقان به زبان انگلیسی.

 



:: ادامه مطلب
نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۱
پیام تبریک
 


نویسنده : مرتضی مرادی
تاریخ : پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۱
وطن دوستی

امروز بر آن شدم که شاید خوشحالی نگاه آشفته خود را در چشمان پر رمز و راز و خیزان دانشجویانی ببینم که فردای بی همتای تاریخ افغانستان را یکی یکی با نگاه بینای خودشان پر کنند، و هر یک مشغول فعالیتی شوند که شاید در راه وطن دوستی و وطن خواهی بالقوه و بالفعل مؤثر واقع شوند، و از هر گونه کج تابی ها تا جایی که ممکن است بدور باشند، و تاریخ فردایمان را امروز با ایمان، درستی، صداقت، پاکی، و دور از خدشه های غبارآلود بی وفایی، و بی تعهدی، و دروغ و نیرنگ و کینه و غرض، درست بنا کنیم.

و هر یک به گونه ای چشمه ای باشیم که دیگران را آلوده نکینم.

دوستدار شما



نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۱
آیا این همان روز است؟

گویم آیا این همان روز است؟

که انگشتان دست یکجا، با هم، یکصدا

می خورد بر هم

تا کند آوازی که آرَد شادی

همه با هم ثابت قدم

بر دو پا ایستیم

گویم آیا این همان روز است؟

که همه با هم

بیشتر از سنین جوان

خلق شده از دو خلقت

زن و مرد

با طنینی از عمق وجودمان

می دهیم آوازی

ای وطن.

گویم آیا این همان روز است؟

که فردای وطن

امروز چشم بر

من و تو انداخته

و تپش قلبش

با صدای چک چک

دستهایمان یکجا شده

گویم آیا این همان روز است؟



نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۱

یادش بخیر روزایی که برای امتحانات نهایی سال سوم درس می خوندیم در اون زمان معلم ها به بچه ها تأکید می کردند که برای بدست آوردن معدل بالا نمونه سوالات سال های قبل  رو خوب بخونید . یادم می آید که ما تک تک حروف و تک تک اعداد اونها رو با دقت می خوندیم. نتیجه هم داد. معدل کتبی بالای 16 و معدل کل بالای 18 این یکی از بهترین موفقیت های من و دوستام تو او موقعیت بود.

تو دانشگاه هم زمان اینو نشون داد که با بررسی سوالات گذشته استادان مختلف می توان سوالات آینده اونها رو هم پیش بینی کرد . و به جای اینکه شب امتحان همه کتاب رو بخونیم مطالب مهم از نظر استاد رو بخونیم.- البته برا کسایی که شب امتحانی اند!

چندی قبل با یکی از دانشجویان خارجی صحبت (چت) کردم. البته با هدف یادگیری تجربیاتشون –درباره شیوه درس خوندن و امتحاناتشون پرسیدم و ...

اونا یه وبلاگ ساخته بودند و در اون وبلاگ سوال های امتحانی که هر استاد از اونها امتحان می گرفت رو جمع کرده بودند. و یه بانک اطلاعاتی از هر درس و هر استاد و ... درست کرده بودند. – سوالات امتحانی و تجربیاتشون و حتی جالبه جزوه هاشون – رو هم تو اون وبلاگ می گذاشتند. این کار تبدیل شده بود به میراثی برای دانشجویان جدید الورود و دانشجویان مشغول به تحصیل.

و اما اصل مطلب : دوستان نظر شما درباره این که این کار در بانگ هندوکش انجام بشه چیه؟

آیا اگر این کار انجام بشود شما همکاری می کنید؟ یا اصلا وقت میزارید برای این کار؟

راستی یادم رفت بگم اون دانشجو ژاپنی بود که انگلیسی صحبت می کرد.

در ادامه مطلب یه توضیح در باره سفرنامه هرات دارم. برا دوستایی که قول این سفرنامه رو بهشون دادم. 



:: ادامه مطلب
نویسنده : مرتضی مرادی
تاریخ : دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۱
به سفارش دوستان
 

afgbh



نویسنده : مرتضی مرادی
تاریخ : دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۱
گفتگوی ویژه خبری

منتظر نظرات سازنده ی شما هستیم

                      سرانجام انتخابات مجمع دانشجویان افغانستانی استان قم چه خواهد شد؟

                 آیا این تشکیلات در نهایت شکل خواهد گرفت؟

                 واقعا انگیزه ی برگزار کنندگان این فعالیتها چیست؟

                 آیا نامزدها به فکر منافع دانشجویان هستند یا بر منکرش لعنت؟

                 چرا کمیته برگزاری انتخابات ، نامزدان غیر دانشگاه های استان قم (مثلا تربیت مدرس) را تایید صلاحیت کرد؟

                 اصلا چرا ما نباید یه موتور آپاچی مجهز به کروز کنترل داشته باشیم؟

                 آیا ما فقط الکی جوسازی میکنیم؟

                 چرا بچه های تیم رسانه ای اصلاح نمی شوند؟

                راستی تبلیغات در بانگ هندوکش آخرش چن؟

      پاسخ به این سوالات و سوالات مشابه در این باره در بخش نظرات همین پست از تیم رسانه ای.



نویسنده : تیم رسانه‌ای
تاریخ : شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۱