اشتغال زناناگرچه اشتغال زنان درطول تاریخ پدیده ی تازه ای
در جوامع و نظام اقتصادی ملل نبوده ،اما انتخاب سبک زندگی مدرن و مصرف گرا موجب
شده که در این دوره شاهد حضور حداکثری زنان در اجتماع و بازار کار باشیم.امری که
تعادل سنتی نقش افراد خانواده و نظام
جوامع را متوجه تغییری چشمگیر کرده و باعث شده که زنان را در دو جبهه خانواده و
جامعه قرار دهد و مسئولیت پذیری پذیری آنان را نیز متعاقبا دو چندان کرده و موجب
شده که از ظرفیت و پتانسیل جسمی و روحی آن حداکثر استفاده شود.
حضور زنان در بازار کار بنا به مصالح مختلف نقاط
مثبت و منفی فراوانی را به همراه داشته است.نیاز جامعه به زنان در بخش هایی نظیر
آموزش و درمان که ضرورتی مبرم و حیاتی به شمار می رود ازیکسو و کمک به اقتصاد
خانواده و ارتقا وپیشرفت اقتصادی جامعه از سوی دیگر به عواملی تبدیل شده تا نتوان
تاثیرات مثبت حضور زنان در بازار کار را نادیده گرفت.اما تاثیرات مخرب و منفی آن
نیز غیر قابل انکار است.
اگر از نمایه اسلام به موضوع بنگریم ،باید این
گونه گفت که اسلام اشتغال زنان را یک حق و
نه تکلیف برای زنان محسوب کرده و بار تامین مخارج را به علت تفاوت های زیستی رفتاری
و تکوینی به دوش مردان گذاشته است.همچنین حریم و حدود و نحوه ی حضور زن در جامعه
را نیز بیان کرده است و دختران شعیب را مثال می زند که در نهایت حیا و عفت در
جامعه حضور دارد.به این ترتیب آنان را با نحوه
ی حضورشان در جامعه آشنا کرده است. همچنین اسلام حضور زنان در بیرون از خانه را همخوان و موازی
با خواست و اذن شوهر دانسته و زن را غیر
مستقیم متوجه نقش اصلی وی یعنی همسرداری و تربیت فرزند کرده است.
اما در جامعه امروزی ما فشارهای اقتصادی و عدم پرداخت نفقه باعث شده که زنان شروط اسلامی را صرفاً مانع
پنداشته و بدون آگاهی به عواقب حضورشان در
جامعه قدم به خانواده ای بزرگتر بگذارند که پیامدهایی نظیر محروم ماندن فرزندان از
پشتوانه ی روانی ، تعارض نقش ها ،آسیب به کیان خانواده ، عدم تمکین همسر ، بیکاری مردان ، مفسده های
اخلاقی و خستگی مفرط آنان را به دنبال داشته است.
همچنین گرایش زنان به اشتغال اگرچه استقلال مالی آنها را به دنبال داشته و
در رفع نیازهای مادی به آن ها کمک کرده
اما بعضا عده ای را به استقلال شخصیتی و فکری سوق داده و موجب به چالش
کشیدن نقش مرد و حضور وی در خانواده شده
است واز الگوریتم ساده ای پیروی می کند که بتوان
افزایش آمار طلاق را به آن پیوند داد.
اما فراتر از همه ی عوامل و انگیزه ها و شرایطی
که سبب اشتغال زنان خصوصا در بین هموطنان ما شده ، پیروی از ویژگی های بومی از
جمله نظام چشم و هم چشمی و عدم مدیریت و سرپرستی صحیح مردان پررنگ تر جلوه می
کند.هر چند استخراج آمار و دادن کسری از این فاعده به دو مورد ذکرشده کاری دشوار
است.
کارگاه های تولیدی بدون تبعیض جنسیتی نیروی
انسانی همواره در صدد جذب افراد بیشتر، جهت افزایش تولید می باشند.این امر موجب
شده تا زنان و دختران در محل کارهای مختلط
هم ارائه تصویر صحیح از الگوی زن مسلمان را کدر کند و هم صفت غیرت وناموس
پرستی که افغانها به آن شهره بودند مورد سوال قرار گیرد.شاید دیگر هضم اینکه در
دهه قبل ، حضور زنان در بیرون از خانه به
تنهایی میسر نبود برای بسیاری از جوانان دشوار باشد.اما سوال نویسنده این است که آیا
طالبان با همه ی تحجر و عقب ماندگی ، از عواقب حضور زن در جامعه آگاه بوده که چنین
قوانینی را وضع کرده و اینکه آیا آنها در پیاده سازی شرعیات و احکام اسلامی دست کم
در این مورد بهتر عمل کرده است؟