دانشجویان افغانستانی دانشگاه قم

بابه
دیروز که رفته بودم مراسم بزرگداشت بابه مزاری واقعا احساس کردم احساس کردم  که ما شیعیان افغانستان یتیم شدیم اری یتیم شده ایم!!!!!می گویید چرا  ؟؟؟ پدرمان شهید شده ودیگر در میان ما نیست و ما به حرفها ونصیحت هایش گوش نمی دهیم و به جان هم افتادیم تا ارثیه ی بیشتری بدست بیاوریم و به خاطر این ارثیه  همدیگر را میکشیم به هم پشت میکنیم وای بر ما !! وای برما!! بحث سید و هزاره !!! حزب بازی ها

چرا گفتم بابه دیگر در میان ما نیست مگر اینطور نیست که شهیدان همیشه زنده اند!!! اهداف و تفکرات شهید مزاری که همیشه بر روی زبان هاست!!!! به این خاطر گفتم که این اهداف گر چه بر روی زبانهاست ولی این اهداف مرده اند چون بسیار نادرند کسانی که برای ان تلاش میکنند پس باز هم وای بر ما!!!

 غافل از اینکه ثروت در اتحاد و همکاری و همفکری ماست. خیلی دلم برای خودمان سوخت که ما چرا اینقدر بدبخت شدیم در پاکستان این همه از شیعیان را کشتند و ما فقط به تحسنی در مقابل سازمان ملل اکتفا کردیم ایا کار درستی نمی توانستیم بکنیم؟؟؟ مگر آنها افراد کشور ما نبودند ؟؟؟ پس چرا از رئیس جمهورمان نخواستیم که از دولت پاکستان توضیح بخواهد و خواستار تنبیه عاملان آن شود ؟؟؟؟؟ من بدبخت شمای بدبخت و مای بدبخت !!! به همین دلیل است که امروز یک جوان شیعه در افغانستان هیچ امیدی ندارد!!!! هدفی ندارد و اصلا داریم به  نیستی میرویم !!! ای شیعه از این خواب خرگوشی بیدار شو !!! بیدار شو!!!این حرف های خاله زنکی را کنار بگذار و برای رسیدن به اهدافی که بابه داشت و حتی به اهدافی بالاتر از اهداف بابه تلاش کن

اتحاد اتحاد اتحاد



نویسنده : احمد ضیا مظهری
تاریخ : سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۱