دانشجویان افغانستانی دانشگاه قم

سفر به گذشته های نزدیک(1)

قبل از سفر:

به بهونۀ سفر قید خیلی از کلاس هارو زدیم. شایعه شده بود این غیبت های پشت سرهم مربوط به سفرهای استانی است و هرکی از بچه های کلاس مارو می دید می گفت: «آقای احمدی نژاد از سفرهای استانی چه خبر؟ » گاهی برخی از اساتید هم بنده نوازی می کردن.

شنبه؛ حرکت از قم به سوی مشهد مقدس...

خیلی وضعیت بدی بود، همه با هم بودیم و در عین حال با هم نبودیم. انگار هیچ میلی به حرف زدن نداشتن و مثل آدمای گوشه گیر تو خودشون کز کرده بودن و با موسیقی خودشونو مشغول می کردن. نمی دونم چرا اینطور شده و این هم یکی از مشکلاتی که تکنولوژی برامون به ارمغان آورده.

قابلیت های فراوان تلفن همراه جایگزین مکالمه و گفتگوی رودرو شده است. 4 بعداظهر از قم حرکت کردیم. تمام بچه ها هدفوناشونو گذاشتن تو گوششون و تا وسط های راه مشغول گوش دادن به موسیقی بودن و من هم به این فکر بودم که با چه بهونه ای با بچه ها حرف بزنم خلاصه علارغم میلم از تک تک بچه پرسیدم چی گوش می کنید؟ و کم کم راه گفتگو باز شد.

«خب چی گوش می دی؟ میشه منم گوش بدم؟ موریکونه! ایول! خیلی کاراشو دوست دارم! می دونی این موسیقی چه فیلمیِ؟ حرفه ای؛ خیلی قشنگه! من آلبوم کاملشو دارم. حرف نداره»

نمی دونم! یه چیزی مانع میشه تا خودشونو معرفی کنن! از خودشون بگن از کارشون، رشتشون و خیلی چیزای دیگه.

خلاصه سفر از اینجا به بعد برام خواشیند شد و احساس راحتی کردم و راحت تر با بچه ها ارتباط برقرار می کردم.

رسیدن به مشهد و شروع یه روز استثنائی...

ادامه دارد...



:: برچسب‌ها: سفر, هرات, دوستی, وطن
نویسنده : بانگ هندوکش
تاریخ : چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱