دانشجویان افغانستانی دانشگاه قم

ادامه اوسانه دهقان و گندوم(اوسانه وطنی)

چله کلان هم رفته رفته طی شد وچله خوردک باتمام یخی جای چله کلان ر گرفت ،یک روز دهقان که از شدت سردی نتانسته بود از خانه بور شوه صدای تک تک در و یاالله یاالله چند نفر ناشناس دگوش شی رسید هوا بسیارسرد بود اوتو که حتی دهقان جرات در باز کدن هم نداشت !

خلاصه ی کلام در ر باز کد" قوما دو مسافرهستیم  یک روز ما ر جای داده میتانی؟"یکی از مسافرها که سن بیشتری داشت از دهقان پرسید،" اره اره ووی خدا خیر بده د ای یخی که مسافر د دشت بومانه مه ای خانه ر دسرخو بیزنوم ؟بیین بیین تا شما خودون پالوی آتیش گرم کنید مه هم خاتون بوگوم دشما نان وچای تیار کده بیره " دهقان با قاش بازولب خنده گفت و مسافرا ر  صلای خانه زد، زن دهقان هم که دید مسافرها ر خیلی یخ کده فورا رفت آتیش زیاد کنه و هرچه زود تر چای و نان خوره تیار کده بیاره که مسافرها از خنک وسرما بسیار آزرده نشوه

دهقان گرم قصه وصحبت با مهمان ها بود که مسافر جوان ددهقان گفت بیرار امیم روز هوا بسیار یخه اگه امیم روز یک بیریو(بریان گندم) کنی بسیار دیل آدم میکشه ؟پیرمرد هم گفت خوبه مه هم دندان هایمه الحمدلله سالمه و زورشی دبیریو میرسه!

به هرحال صاحبخانه گندم هایی که دپشت پل اوزان بود ر تا کد ویک مقدار بیریو کده اوورد ولی مسافرها صبر کدند تا خود صاحبخانه هم بیه دهقان رفت و چند دقه بعد بازهم کنی بیریو تیار کده پیش مهمانا ییشت ،مسافرها که د راه با هم رفیق شده بودند د حال خوردن بیریو با هم گب میزدند و از ای که از کجا هستند از همدیگه پرسان می کدن پیرمردکه مشغول خوردن بیریوی خوشه های مغربی بود گفت مه از مغرب امدم و جوان هم گفت مه از مشرق امدم دهقان ناگهان به یاد صحبت های خوشه های گندم افتاد که یکشان می گفت مره یکی از مفرب موخوره تووره هم یکی از مشرق!!

دهقان خوده کد، تیی دیل خو قد خود خو گفت : رزق هیچ کس کسی دیگه خوره نمیتانه سر ای گب قد مسافرها مهربانتر شد و بعد ازپذیرایی و خوشامد گویی فراوان مسافرها را چند قدمی د امو هوای سررد بدرقه کد ومقداری هم توشه برای ادامه راهشان داد...

آیا شماهم تا به حال نظیر چنین اتفاقاتی را تجربه کرده اید ؟؟ حتمااااااا



نویسنده : محمود حیدری
تاریخ : جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۱