امروز بر
عقیده چنان شدم
زین
آشفتگی ز میدان شدم
با آن کس
که مرا آفرید
با قلبی
گنهکار عهدی بستم
*
بدون
توکل سخت است وارد شدن
بی نام
او پر از درد است آغاز شدن
چه خوب
هست دنیای با هم بودن
زیبایی در
آن است همرنگ شدن
*
تفاهم،
درک و سازگاری و عشق
باشد بی
مال و منال گر عشق
در این ره
که باشد هزاران نفر
این
زندگی کجا شود بی عشق
*
مرا آن
کس که آفرید
همسفری با
من بیافرید
پس کجایست
آن بی دل
که خراب
است این دل
*
امروز
مرا مست دیدند
آنان که
مرا سخت دیدند
آشفته ز
میان آمدند
چونکه
مرا در دست دیدند
*
این آغاز
ره است
که اکنون
نیمه هست
تا کی
بتوان زندگی کرد
کسی که همچنان
در نیمه اول هست